ابومسلم خود از حضورش در بغداد خبر داده است، اما تاریخ دقیق آن به‌درستی معلوم نیست. ابوالفرج اصفهانی نیز از دیدار وی با بحتری سخن می‌گوید. بنابراین ابومسلم می‌بایست پیش از 279ق هنگامی كه بحتری بغداد را برای همیشه ترک كرد، در آنجا بوده باشد. می‌توان حدس زد كه وی در بغداد با دانشمند برجسته‌ی معتزلی، ابوالقاسم بلخی معبی (د319ق/931م) و همچنین با علی بن عیسی بن جراح (د334ق/946م) از رجال مشهور دولت بنی‌عباس، آشنا شده و احتمالاً نزد ابوالحسین خیاط معتزلی، استاد بلخی نیز تحصیل كرده است.

نزدیكی افكار و عقاید معتزله و زیدیه باعث شد تا ابومسلم و ابوالقاسم بلخی، دو عالم معتزلی، پس از بازگشت به ایران جذب دستگاه حكومت علویان در طبرستان شوند. ابومسلم در سال‌هایی پیش از 287ق سمت دبیری محمد بن زید داعی (حكـ270-287ق) حاكم علوی طبرستان را به عهده داشت. ابن اسفندیار نیز حضور وی را به‌همراه ابوالقاسم بلخی و ناصر كبیر حسن بن علی در مجلسی نزد محمد بن زید داعی گزارش كرده است.

همكاری ابومسلم با حكومت عباسیان، از 300ق آغاز می‌گردد. او از سوی خلیفه المقتدر بالله (حكـ295-320ق) به حكمرانی اصفهان و فارس و دیگر سمت‌های دیوانی برگزیده شد. در تاریخ قم آمده كه وی در 309ق والی و عامل قم بوده است و هم در آن سال این شهر را (مساحت كرده و خراج عرب از خراج عجم جدا) ساخته است.

ابومسلم نه تنها مفسر قرآن محسوب می‌شد، بلكه از دیگر رشته‌های علمی نیز آگاه بود و به ادبیات عرب تسلط داشت و به زبان فارسی و عربی شعر می‌سرود. وی بسیار فصیح بود و از هوش و استعداد بهره‌ای وافر داشت و این همه موجب شد كه مورد توجه و ستایش دیگران واقع شود.

مافروخی به مجلسی كه در حضور خلیفه تشكیل شده بود، اشاره و سخنان شیرین و ظریفی را كه ابومسلم در آن مجلس در وصف محل زندگی خود به زبان آورده، نقل كرده است. احتمالاً سبب اشتیاق شخصی چون علی بن عیسی به او نیز می‌تواند همین ویژگی‌ها باشد، هرچند برخی از پژوهشگران، گرایش‌های وی به اعتذال را دلیل آن دانسته‌اند.
 

عقاید و آراء ابومسلم اصفهانی

در باب افكار و نظریات ابومسلم، اطلاعات ما بسیار اندك است زیرا هیچ‌یك از آثار او به دست ما نرسیده است ابن مرتضی وی را در طبقه‌ی هشتم از طبقات معتزله جای داده است. با توجه به تحصیلات او در بغداد و آشناییش با بلخی، باید وی را از معتزله‌ی مدرسه‌ی بغداد به‌شمار آورد.

به‌نظر نمی‌رسد كه ابومسلم درباره‌ی اندیشه‌های معتزله و اصول عقاید ایشان، آراء مهمی در زمان خود ارائه كرده باشد چرا که اگر چنین بود پس از وی نظریاتش مانند نظریات بسیاری دیگر از متفكران معتزلی نقل می‌شد و مورد نقد و بررسی قرار می‌گرفت.

با این حال، ظاهراً وی را مفسری صاحب‌نظر و مورد اعتماد می‌دانستند و متكلمان و مفسران بزرگی چون قاضی عبدالجبار، سیدمرتضی فخرالدین راضی و طبرسی در موارد متعددی نظریات وی را در تفسیر آیات نقل كرده، آن‌ها را پذیرفته یا نقد كرده‌اند.

از نظریات برجسته و مهم ابومسلم، عقیده‌ی او درباره‌ی نسخ آیات قرآن است. در بسیاری از كتب علم اصول و تفسیر، در ذیل مبحث نسخ، نام ابومسلم به‌عنوان كسی كه اجماع علماء را در این مورد خرق كرده آمده است، اما این منابع كه در ضبط نام ابومسلم نیز گاه دچار اشتباه شده‌اند، درباره‌ی نظر دقیق ابومسلم درمورد نسخ، رأی ثابتی ندارند.

گروهی گفته‌اند وی مطلقاً منكر وقوع نسخ بوده، هرچند عقلاً آن را جایز می‌دانسته است و برخی گفته‌اند كه نظر او انكار وقوع نسخ در شریعت واحد بوده است؛ اما همچنان‌كه گروهی گفته‌اند، این نظریات از یك مسلمان معتقد و آگاه به مبانی اسلام روا نیست. زیرا نسخ شرایع یهود و مسیحیت توسط شریعت اسلام و نسخ بسیاری از احكام چون تغییر قبله از بیت‌المقدس به كعبه از مسلمات و ضروریات دین است. همین امر موجب اظهارنظرهای نامساعد درباره‌ی ابومسلم شده است تا جایی كه عده‌ای او را از شمار مسلمانان خارج ساخته‌اند و برخی نیز سخنان وی را در این باب قابل توجه و بررسی ندانسته‌اند.

به‌نظر می‌رسد سخن آن عده كه ابومسلم را فقط منكر وقوع نسخ در آیات قرآن -و نه به‌طور مطلق- دانسته‌اند، صحیح‌تر باشد. بیضاوی می‌نویسد: ابومسلم به نسخ برخی از آیات قرآن توسط برخی دیگر اعتقاد نداشته و برای اثبات نظر خود به آیه‌ی شریفه‌ی «لايَأْتيِهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لامِنْ خَلْفِهِ» (فصّلت/41/42) استناد می‌جسته است. به عقیده‌ی او اگر در قرآن نسخ وجود داشته باشد،درواقع باطل بدان راه یافته است و این مخالف نصّ صریح آیه‌ی شریفه است.ابومسلم در اثبات نظر خود دلایل دیگری نیز آورده است.

عده‌ای درصدد رفع اختلاف ابومسلم و جمهور علما در این مورد برآمده و گفته‌اند كه نزاع او با دیگران نزاعی لفظی است و درواقع ابومسلم منكر نسخ نبوده، بلكه او تنها آن را «تخصیص» خوانده و اعتقاد داشته كه حكم منسوخ حكمی موقت و محدود است كه با ورود ناسخ مدت آن به‌سر می‌آید. با این بیان وی محدود كردن حكم به زمان را نظیر محدود كردن آن به برخی افراد موضوع دانسته است.

به هر حال، داوری در این باره آسان نیست. این قدر می‌توان گفت كه ابومسلم می‌كوشیده با تأویل نصوص قرآنی، بی‌آن‌كه منكر نسخ شود، از پذیرفتن آن بگریزد. شاید نیز رأی ابومسلم درباره‌ی نسخ، عكس‌العملی در برابر نظر افراطی گروهی از علما بوده باشد كه بسیاری از آیات قرآن را كه جمع میان آن‌ها به نحوی از انحا همچون «تخصیص» و جز آن ممكن است، در شمار آیات ناسخ و منسوخ آورده‌اند.
 

آثار ابومسلم اصفهانی

در منابع متقدم آثاری به ابومسلم نسبت داده شده كه هیچ‌یك از آن‌ها اكنون در دسترس نیست. از آن‌هاست: "جامع التأویل لمحكم التنزیل" تفسیری است كه ابومسلم براساس عقاید معتزله تألیف كرده و آن‌گونه كه یاقوت آورده، در 14 مجلد بوده است. این تفسیر از شهرت و جایگاه خاصی در میان معتزله برخوردار است تا جایی كه قاضی عبدالجبار در طبقات المعتزله به‌هنگام ذكر ابومسلم، وی را با تفسیرش معرفی می‌كند.

آنچه بر اهمیت این تفسیر می‌افزاید، این است كه مفسران پس از ابومسلم، اعم از معتزلی و شیعی، از این تفسیر بهره‌ی بسیار برده‌اند، از آن جمله می‌توان از قاضی عبدالجبار معتزلی، حاكم جُشَمی، سیدمرتضی، طبرسی و ابوالفتوح راضی نام برد.

شیخ طوسی نیز در مقدمه‌ی تفسیر تبیان تفسیر ابومسلم را ستوده، ولی از تطویل بی‌جهت وی در كلام خرده گرفته است. همچنین فخرالدین رازی بسیار از این تفسیر نقل كرده است و یكی از علمای معاصر هندی نیز، این منقولات را جمع‌آوری كرده و جداگانه با عنوان "ملتقط جامع التأویل لمحكم التنزیل" به چاپ رسانده است. برخی تفسیر جامع‌التأویل را بسیار فصیح شمرده و به‌سبب احتوا بر معانی لطیف بر دیگر تفاسیر برتر دانسته‌اند.