دلایل ایمان ابوطالب علیه‌السلام - Reasons to prove Abu Talib's faith

دلایل ایمان ابوطالب علیه‌السلام

دلایل ایمان ابوطالب را می توان بر سه قسم کرد:

۱. مواضع عملی، ۲. اقوال و اشعار، ۳. دیدگاه نزدیکان وی زیرا پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) و اهل بیت (علیهم السلام) معصوم بوده و رأی آنان ججت معتبر است. و اینها، علاوه بر دلایلی است که مشرک بودن آباء و امّهات امامان و انبیاء را به طور عموم نفی می‌کند.

مواضع عملی

ابوطالب کسی بود که همسرش فاطمه بنت اسد را به اسلام دعوت کرد. [1]

وقتی فرزندش علی (علیه السلام) را دید که سمت راست پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) و همراه وی به نماز ایستاده نه تنها او را منع نکرد، بلکه او را به همراهی با پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمان داد، به فرزند دیگرش جعفر نیز گفت کنار رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) و در طرف چپ او نماز بگزار. [2] [3]
از سپردن پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) به قریش که با بالا گرفتن دعوت اسلام به اندیشه قتل وی افتاده بودند خودداری کرد [4] [5]

و در محاصره اقتصادی و اجتماعی مسلمین، همراه مسلمانان به شعب ابوطالب رفت و در آنجا متحمل درد و رنج فراوان گشت. [6]

وقتی برادرش حمزه به اسلام گروید، شعری در تجلیل از او سرود وقتی یکی از مشرکان (ابن الزبعری) در مسجدالحرام مشتی خون و سرگین بر چهره پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) می‌مالد، ابوطالب شمشیر حمایل کرده به مسجدالحرام می‌رود و همان کار را بر سر او می‌آورد [7]، در شعب ابوطالب برای حفظ جان پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) کودک خردسال خود علی (علیه السلام) را هر شب جای او می‌خواباند و رنج غربت فرزند دیگر خود جعفر را در هجرت به حبشه تحمل می‌کرد. اینها همه نمی‌توانست ناشی از انگیزه عاطفی و غیرت خویشاوندی و قبیله‌ای باشد، زیرا اگر محمد (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) فرزند برادرش است علی (علیه‌السلام) فرزند خودش است، چرا فرزند خود را فدای برادرزاده‌اش می‌کند؟
ابن ابی‌الحدید با این که درباره ایمان ابوطالب از رأی قاطع خودداری می‌کند [8]

امّا حق او بر همه مسلمانان را واجب دانسته و می‌گوید اگر ابوطالب نبود اسلام نبود.

اقوال و اشعار

سخنان و اشعاری که در تأیید پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) از ابوطالب در منابع معتبر نقل شده بسیار زیاد و متجاوز از هزار بیت است که هم اکنون در کتابی به نام «دیوان اشعار ابوطالب» گردآوری شده است. هر چند این اشعار را در لفظ متواتر نمی‌داند امّا در دلالت بر تصدیق ابوطالب به نبوّت پیامبر اسلام (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) متواتر معنوی می‌داند. [9]

علامه امینی نیز با تعجب می‌پرسد که اگر این تعابیر گوناگون که در اشعار وی آمده شهادت و اعتراف به نبوت رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) بشمار نیاید پس اعتراف و شهادت به نبوت چگونه است؟ [10]

ابوطالب در وصف پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) در ضمن قصیده لامیه‌اش که شهرت بسیار دارد می‌گوید:

وابیض یُستسقی الغمام بوجهه ثِمال الیتـامی عصمـةٌ للأرامل

یطیف به الهلاک من آل هاشم فهم عنـده فی نعمة وفواضل [11]

سپید چهره‌ای که از ابرها به آبروی او باران طلب شود و پناه یتیمان و نگهدار بیوه زنان باشد

هاشمیان فقیر و رو به زوال بدو پناه آرند و به نزد او در رحمت و فراوانی‌ها به سر برند.

و وقتی پیامبر در قحطی مدینه به قصد استسقاء بر منبر رفت و دعا کرد و باران آمد این اشعار را بیاد آورد و فرمود: خداوند ابوطالب را جزای خیر دهد، اگر زنده بود چشمانش نورانی می شد. [12]

وقتی در محضر امام صادق (علیه‌السلام) گفته می‌شود:مردم می‌گویند ابوطالب کافر بوده است، امام در ردّ آن به این شعر ابوطالب استناد می‌کند: «آیا نمی‌دانید که ما محمد را همچون موسی پیامبر می‌دانیم که در کتاب‌های پیشین معرفی شده است» [13]

ابن ابی‌الحدید اشعار ذیل را نقل می‌کند:

«به راستی که خداوند پیامبر (محمد) را گرامی داشت پس گرامی‌ترین آفریدگان خداوند در میان مردم، احمد است.
برای بزرگداشت او، نامش را از نام خود گرفت زیرا که خداوندِ صاحب عرش، محمود است و این محمد فرستاده پروردگار را یاری کردم با شمشیری چون صاعقه از رسول خدا پشتیبانی می‌کنم همانند پشتیبانی که برایش دل می‌سوزاند». [14]

و شاید از همه صریح‌تر این بیت باشد:

یا شاهِـدَ اللّه عَلَی فَاشْهَـد إنّی عَلی دِین النَّبی أحمد.

«خدایا شاهد باش که من بر دین پیامبر یعنی احمد می‌باشم». [15]


دیدگاه اهل بیت

پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) در فوت ابوطالب سخت گریست و از خداوند برای او طلب مغفرت کرد. [16]

و فرمود: در اذیت و رنج، آنچه قریش بر سرم آوردند کمتر از مصیبت ابوطالب بود و در جریان دعوتم بازو و نگهدار من بود و تا زمانی که ابوطالب زنده بود قریشیان نمی‌توانستند مرا اذیت کنند [17]

و هنگام دفن وی فرمود: ای عمو مرا در کودکی پرورش دادی، در یتیمی کفالت کردی و در بزرگی یاری نمودی، پس خداوند جزای خیرت دهد. [18]

پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) در تشییع جنازه او شرکت کرد و وعده کرد که روز قیامت برای پسر و مادر و عمویش ابوطالب شفاعت کند [19]

با آن که تشییع جنازه کافر و شفاعت وی صحیح نیست.

علی (علیه السلام) سوگند یاد می‌کند که ابوطالب، عبدالمطلب، هاشم و عبدمناف هرگز بتی را نپرستیدند بلکه به سوی کعبه و به آیین ابراهیم (علیه‌السلام) نماز می‌گزاردند [20]

و او را کسی می‌داند که اگر تمام گناهکاران روی زمین را شفاعت کند خداوند می‌پذیرد. [21]

امام سجاد (علیه‌السلام) در پاسخ کسی که از ایمان ابوطالب سؤال می‌کرد فرمود: چقدر جای تعجب است خداوند رسولش را نهی کرده که زن مسلمانی در نکاح کافری باشد، فاطمه بنت اسد از زنانی است که در اسلام بر دیگران سبقت گرفته است در حالی که تا آخر عمر ابوطالب، همسر او بود. [22] [23]

امام باقر (علیه‌السلام) ایمان ابوطالب را از ایمان بسیاری از مردم برتر می داند و نقل می کند که علی (علیه‌السلام) دستور می داد به نیابت وی حج به جا آورند [24]

حضرت امام کاظم (علیه‌السلام) ابوطالب را از اوصیاء انبیاء پیشین می‌داند که به نبوت پیامبر اسلام (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) شهادت داد و در روز وفات وصایا را به او تحویل داد. [25]


دیدگاه پژوهشگران معاصر

به نظر بعضی از پژوهشگران معاصر، روایاتی که درباره عدم ایمان ابوطالب نقل می‌شود، نمی‌تواند درست باشد؛ بلکه ساخته و پرداخته قضایایی است که در آن، رقابت و تفاخر میان خاندان‌های بنی‌ امیه و بنی‌ هاشم در یک دوره، و بنی‌ عباس و علویان در دوره دیگر به اوج خود رسیده بود.

طرف‌داران بنی‌امیّه که در منابر و مساجد به علی (علیه‌السلام) ناسزا می‌گفتند و روایات و احادیثی در ذمّ او جعل می‌کردند، آزادانه به تبلیغات بر ضدّ علی و خاندان او می‌پرداختند و طرف‌داران خاندان علی جرأت ردّ و انکار نداشتند.

این احادیث به دو دلیل برای پایین آوردن مقام علی (علیه‌السلام) و زدودن افتخارات خاندان او جعل و وضع شده‌است:

الف. انکار افتخار حضرت علی (علیه‌السلام) که پدرش در شکوفایی اسلام نقش آفریده بود؛ در مواجهه با معاویه که پدرش از دشمنان سرسخت پیامبر بود و در فتح مکه به ناچار مسلمان شده بود؛

ب. تلاش بنی‌عباس که سر سلسله آنان نیز در مکه هنوز مسلمان نشده بود؛ در مقابله با علویانِ مدّعی خلافت که به ابوطالب نسب می‌بردند. [26] [27]


1. ابن‌ابی‌الحدید، عبدالحمید، شرح نهج البلاغه، ج۱۳، ص۲۷۲.
۲. ابن‌اثیر، عزالدین، اسد الغابه، ج۱، ص ۳۸۷.
3. حلبی‌شافعی، ابوالفرج، السیره الحلبیه، ج۱، ص‌۴۳۳.
4. ابن‌هشام، عبدالملک، سیرة النبویه، ج۱، ص ۲۶۷.
5. یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۵ ۳۱.
6. ابن‌هشام، عبدالملک، سیرة النبویه، ج۲، ص ۳۰.
7. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج۱، ص ۴۴۹.
8. ابن ابی‌الحدید، عبدالحمید، شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص۸۳ ۸۴.
9. ابن ابی‌الحدید عبدالحمید، شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص ۷۸.
10. علامه امینی، عبدالحسین، الغدیر، ج۷، ص ۳۴۱.
11. شهرستانی، محمد بن عبدالکریم، الملل و النحل، ج۲، ص۵۸۸.
12. راوندی، ابن‌هبةالله، الخرائج والجرائح، ج۱، ص ۵۸ ۵۹.
13. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج۱، ص ۴۴۹.
14. ابن‌ ابی‌الحدید، عبدالحمید، شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص‌۷۸.
15. ابن ابی‌الحدید، عبدالحمید، شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص‌۷۸.
16. ابن ابی‌الحدید، عبدالحمید، شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص ۷۶.
17. ابن‌هشام، عبدالملک، السیرة النبویه، ج۲، ص ۳۰.
18. یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۳۵.
19. یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص ۳۵.
20. شیخ صدوق، محمد بن علی، کمال الدین، ج۱، ص ۱۷۵.
21. مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، ج۳۵، ص ۱۱۰.
22. ابن ابی‌الحدید، عبدالحمید، شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص ۶۹.
23. علامه امینی، عبدالحسین، الغدیر، ج۷، ص ۳۸۰.
24. حلبی‌شافعی، ابوالفرج، سیره حلبی، ج۳، ص ۲۰۵.
25. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج۱، ص۴۴۵.
26. بزم‌آورد، ص‌۱۶۶‌_۱۶۷.
27. تهرانی، آقابزرگ، الذریعة إلی تصانیف الشیعه، ج‌۲، ص‌۵۱۱.