اشک از چشم ترم افتاد، دستم بسته بود

پیش چشمم همسرم افتاد، دستم بسته بود

*****

صبر کردم صبر کردم صبر کردم وا نشد

آتش کین در حرم افتاد، دستم بسته بود

*****

قهرمان جنگ ها بودم، اگر در کوچه ها

پیش مردم پیکرم افتاد، دستم بسته بود

*****

کینه ها که گُر بگیر زود دعوا مى شود

یاد فتح خیبرم افتاد، دستم بسته بود

*****

خنجرش را از شیار در فرو مى کرد هِى

پشت در نیلوفرم افتاد، دستم بسته بود

*****

فاطمه بار سفر تا عرش اعلاى من است

با قلافى شَه پرم افتاد، دستم بسته بود

*****

یک نفر با چهل نفر درگیر شد تا عاقبت

زیر پاها لشکرم افتاد، دستم بسته بود

*****

چه بساطى شد، خدا را شکر سلمان زنده بود

گفت چادر از سرم افتاد، دستم بسته بود

*****

پشت در، یک سوّم از سادات را آتش زدند

آیه اى از کوثرم افتاد، دستم بسته بود

*****

زیر چشمان زن من جاى دست مرد بود

زیر چشمانش وَرم افتاد، دستم بسته بود

*****

به گمانم میخ را محکم نکوبیدم به در

در به روى همسرم افتاد، دستم بسته بود