البخل عار و الجبن منقصة و الفقر یخرس الفطن عن حجته و المقل غریب فی بلدته
قال علیه السلام
البُخلُ عَارٌ وَ الجُبنُ مَنقَصَةٌ وَ الفَقرُ یُخرِسُ الفَطِنَ عَن حُجّتِهِ وَ المُقِلّ غَرِیبٌ فِی بَلدَتِهِ
تنگ نظری ننگ، و ترسو بودن کاستی است. تنگدستی شخص زیرک را از بیان دلیل و برهانش لال می کند. تهی دست در دیار خود غریب است. بردباری و استقامت، دلاوری و پارسایی سرمایه و دارایی است. پرهیزکاری به منزله ی سپر است.
چهارم- تنگ نظری ننگ است توضیح آن که این صفت پست، دوری گزیدن از فضیلت بزرگواری و بخشندگی است، به هر اندازه که انسان برای بخشندگی و بزرگواری قابل ستایش است، به همان اندازه به خاطر خوی پست تنگ نظری سزاوار نکوهش است.
پنجم- ترسو بودن، کاستی است، زیرا ترس، همان مرحله تفریط از فضیلت دلاوری است که ریشۀ کمالات نفسانی می باشد، بنابراین نوعی کاستی و فرومایگی است.
ششم- تنگدستی شخص زیرک را از بیان برهانش لال می سازد. از آن رو که تنگدستی باعث احساس شدید ذلت، گرفتگی، سستی و خجلت از دیگران در نفس انسانی می شود. و ریشۀ تمام اینها، تصور ناتوانی و اندیشه ی کمبود - به دلیل نداشتن ثروت - در برابر دشمنان است در نتیجه - هر چند که تنگدست، زیرک و هوشیار باشد - حالت ترس و عجز از سخن گفتن در او به وجود می آید. با ملاحظه ی شباهت چنین کسی با گنگ و لال، صفت گنگی را استعاره برای او آورده است.
هفتم- تهیدست در شهر خود غریب است. کلمۀ: غریب را از نظر بی توجهی مردم به او و کمی یاران و دوستان - به دلیل تهیدستی اش - استعاره آورده است، چه تهیدست بسان غریبی است که کسی او را نمی شناسد.
شرح حکمت 3، حکمت های نهج البلاغه، ص8 شرح ابن میثم
راهنمای آزمون ارشد و دکتری رشته علوم قرآن و حدیث+مطالب آموزنده قرآنی و حدیثی+علایق شخصی