تولد و نسب

سید اسماعیل بن محمد یَزید بن رَبیعه حِمْیَر معروف به سید حمیری در ۱۰۵ق در عمّان (پایتخت اردن) متولد شد و در بصره پرورش یافت.[۱] جد پدری یا جد مادریش یزید بن زیاد معروف به ابن مُفرِّغ (م۶۹ق) نیز شاعری بود که عباد بن زیاد بن ابیه والی سیستان تبار او را هجو نمود.[۲] کنیه او را ابوهاشم یا ابوعامر گفته‎اند.

نسب سید به قبیله حمیر می‌رسد که اصلا از یمن بودند و قریشی نبوده است. سید اسماعیل حمیری، نه فاطمی بود و نه علوی، بلکه سیادت او به معنای لغوی و سید جزء نام او بوده است.[۳]

سیادت بر شعراء

امام صادق(ع) او را «‌سید الشعراء‌» خواند. کشی در رجال خود آورده است که امام صادق(ع) سید را دید و فرمود:

مادرت اسم تو را سید گذاشته است، تو نیز موفق شده‌ای و اکنون سید شاعرانی.[۴]

سید این سخن امام را در قصیده‌ای به نظم آورده و گفته است:

و لقد عجبتُ لقائل لی مرَّةً علامةٍ فَهِم من الفقهاء

سمّاک قومُک سیداً صدقوا به انت الموافقُ سیدُ الشعراء

همانا شگفتم آمد از گوینده‌ای که وقتی مرا گفت: او علامه‌ای هوشمند از فقیهان بود
قوم تو نامت را سید گذاشتند و راست گفتند تو کامیاب شده‌ای سید شاعرانی

مذهب خانواده

والدینش از خوارج و اباضی مذهب یعنی دشمن علی (ع) بودند و بعد از نماز بامداد آن حضرت را لعن و شتم می‌کردند، اما خود از اوان جوانی به تشیع گرائید و طبع خدادادی را در سرودن مدایح اهل بیت علیهم السلام به کار انداخت.[۵]

پدر و مادرش او را ملامت می‌کردند و او را آزار می‌دادند که به مذهب خوارج بازگردد، اما سید دست بردار نبود تا اینکه درصدد قتلش برآمدند. او ناچار به عُقبَة بن سَلم بن مُهنّا امیر شیعی بصره پناه برد و تا مرگ پدر و مادر در خانه او و در جوار او به سر برد. سید در قصیده‌ای والدین خود را لعن و نفرین کرده است.[۶]

لَعَن الله والدی جمیعاً ثُمّ اصلاهما عذابَ الجحیم
حکماً غَدوةً کما صلیا الفجر بِلَعنِ الوصی باب العلوم
کَفَرا عند شام آل رسول الله نسلِ المهذب المعصوم
خدا پدر و مادرم هردو را لعنت کند سپس آن دو را در جهنم عذاب دهد و بسوزاند
بعد از نماز بامداد حکم به لعن وصی (رسول الله) و باب علوم کردند
آن دو کافر شدند، چون آل پاک و معصوم رسول الله را دشنام دادند [۷]
تغییر مذهب
أمرر على جدث الحسين و قل لأعظمه الزكيّه
يا أعظما لا زلت من و طفاء ساكبة رويه
ما لذّ عيش بعد رضّك بالجياد الاعوجيه
قبر تضمن طيّبا آباؤه خير البريه
آباؤه أهل الريا سة و الخلافة و الوصيه
و الخير و الشيم المهذبة المطيّبة الرضيه[۸]
آورده‌اند که از سید پرسیدند که چگونه شیعه شدی در حالی که از طایفه شام و شهر حمیری؟ سید پاسخ داده:
صبت علیّ الرحمة صبا فکنت کمؤمن آل فرعون
همانند مؤمن آل فرعون، به یکباره رحمت پروردگار بر من فرو ریخته شد.[۹]
درباره علل و چگونگی تغییر عقیده سید و ترک و مذهب خوارج، تفصیلی در دست نیست. در آن ایام که دولت اموی در حال سقوط و داعیان بنی هاشم در ایران پراکنده بودن، مذهب تشیع در بصره و اهواز رونق تازه‌ای پیدا کرده بود و ممدوح و حامی او سلم بن عقبة نیز شیعیان را حمایت و سرپرستی می‌کرد.
سید ابتدا به مذهب کیسانی یعنی امامت محمد بن علی بن ابی طالب (ع) معروف به محمد بن حنفیه بعد از امام حسین(ع) گرائید. کیسان (= باکیاست)، لقب مختار بن ابوعبید ثقفی (متوفی۶۷ق) نخستین داعی امامت محمد بن حنفیه بود که به خونخواهی امام حسین (ع) قیام کرد و شیعیان آن زمان او را قهرمان آزادی و مدافع حقوق آل محمد علیهم السلام می‌شناختند. [۱۰]


سید در عهد امام باقر (ع) به دنیا آمد و در زمان امام صادق (ع) و امام کاظم (ع) زندگی کرد.

حاشیه: «در صفحه 59 مقدمه قاموس الرجال محقق شوشتری آمده است که الحمیری از شاگردان امام حسن عسکری ع بوده است. حال باید دید که منظور از محقق همین حمیری است یا فرد دیگری!؟»


عنایت امام صادق (ع)

گویا بعد از اینکه امام صادق علیه‌السلام در کوفه از او عیادت نمود و بعضی صفات ملکوتی آن حضرت بر وی تجلی نمود، از مذهب کیسانی دست برداشت و به مذهب جعفری گرائید و از آن پس تا پایان عمر مؤمن و مدافع آن مذهب باقی ماند. مقامش در تشیع به جایی رسید که امام صادق (ع) وقتی اشعارش را می‌شنید سه بار بر او رحمت فرستاد.[۱۱]
محمد بن نعمان[۱۲] روایت کرده است که:
سید حمیری را در کوفه دیدم، سخت بیمار شده و رویش سیاه و چشمانش کبود گشته و از عطش می‌نالید. نزد امام صادق علیه‌السلام رفتم. او در آن ایام در کوفه بود و از نزد خلیفه برمی گشت. عرض کردم فدایت شوم، از نزد سید حمیری می‌آیم و او را در بدترین حالت دیدم، وضعش چنین و چنان بود. فرمود: تا اسب را زین کنند و سوار شد. ما هم با او به راه افتادیم، تا به خانه سید رسیدیم. امام بر بالین او نشست و او را به اسم صدا کرد. سید چشم‌های خود را گشود و به امام نگاه می‌کرد، اما نمی‌توانست حرف بزند. آن حضرت لب‌های او را لمس کرد و حرکت داد و فرمود:‌ای سید! سخن بگوی تا خدا بیماری تو را شفا دهد و تو را بیامرزد و به بهشتی که به اولیای خود وعده نموده داخل کند.
پس سید لب بگشود و اشعاری انشاء نمود که این دو بیت از آن است:[۱۳]
تَجَعفَرتُ باسم الله و الله اکبر و أیقنتُ انّ الله یعفو و یغفِر
ودِنتُ بدینٍ غیر ما کنت دایناً به و نهانی سید الناس جعفرً
به نام خدا جعفری مذهب شدم و یقین کردم که خدای می‌بخشد و می‌آمرزد
و به دینی غیر از آنچه سابقاً معتقد بودم، عقیده پیدا کردم سید همه مردم، جعفر مرا از دین سابق نهی فرمود.
برخی از قدمای اهل سنت، این قضیه و امثال آن را رد کرده، برخی از منکرات را به او نسبت داده‌اند.[۱۴] قاضی نورالله شوشتری در این باره می‌نویسد، این قضیه نظیر آن است که آنچه صاحب کتاب استیعاب که از علمای اهل سنت است روایت کرده که نعیمان بن انصاری که از قدمای صحابه، در صدر اسلام چند روزی به شرب خمر دچار شد و پیامبر صلی الله علیه و آله او را تازیانه زد. چند باری که این فعل از او صادر شد، یکی از صحابه او را لعنت کرد، و پیامبر خشمگین شد و او را از این کار منع کرد و فرمود: «‌چنین نگوی که او خدا و رسول را دوست می‌دارد.‌» [۱۵]
در بعض احادیث معجزهای از حضرت صادق علیه‌السلام نقل شده که بطلان مذهب کیسانی را به سید ثابت می‌نماید. به هر حال ابن بابویه در اکمال الدین[۱۶] و شیخ مفید در الفصول المختاره[۱۷] و مرزبانی در اخبار السید[۱۸] و ابن معتز در طبقات الشعراء و ابن شهر آشوب در مناقب آل ابی طالب[۱۹] و سایر محدثین و مورخین بزرگ، اخبار امامی شدن سید را به دعوت امام صادق علیه‌السلام نقل نموده و به بقای او به این مذهب تا پایان زندگی تصریح کرده‌اند.
محمد بن عمران مرزبانی در کتاب اخبار السید آورده است:
هر کس بگوید سید بر مذهب کیسانی باقی مانده بر او دروغ بسته و نسبت نادرست داده است. روشن‌ترین دلیل بر بطلان این سخن، دعا و ثنای امام صادق علیه‌السلام بر او است. به امام گفتند سید شراب می‌نوشد، فرمود: اگر یک پای او لغزیده، پای دیگر ثابت و استوار مانده است... عباد بن صُهَیت به امام صادق علیه‌السلام عرض کرد: آیا به کسی دعا می‌کنی که شراب می‌نوشد و ابوبکر و عمر را دشنام می‌دهد و به رجعت یقین دارد؟... فرمود: دوستان آل محمد علیهم السلام تا توبه نکنند، نمی‌میرند.[۲۰]
جایگاه سید نزد خلفا
سید اسماعیل حمیری زمان ده خلیفه را دریافت: هشام بن عبدالملک، ولید بن یزید، یزید بن الولید، ابراهیم بن الولید و مروان حمار از امویان، و سفّاح، مهدی، هادی و هارون الرشید از عباسیان.
وقتی سفاح به خلافت رسید، او رسماً به دربار عباسیان پیوست و شاعر مداح آن خاندان گردید.[۲۱] از سفاح هر سال یک جاریه با خادمه‌اش، یک کیسه چرمی (بدره) پر از درهم با غلامی که آن را می‌آورد، یک اسب با مهتر آن و یک گنجه پر از انواع لباس با غلام حامل آن صله دریافت می‌نمود. منصور عباسی هر ماه هزار درهم به او حقوق می‌داد و زبانش را آزاد گذاشته بود که به هرکس بخواهد حمله کند. مهدی و هادی نیز در مدت کوتاه خلافت، او را بی‌نصیب نمی‌گذاشتند. هارون الرشید ممدوح سید بود و سید از او صلات و جوایز فراوان به دست می‌آورد. به علاوه هارون بی‌دریغ از سید حمایت و او را در برابر مخالفان و حسودان محافظت می‌کرد.[۲۲]
ویژگی‌ها
سید مردی درشت استخوان، کشیده بالا، گندمگون، با دندان‌های سپید و براق و موی بلند و روی زیبا و چهره باز و پیشانی گشاده بود. از نفوذ کلام و خوش سخنی و مجلس آرایی و ظرافت و آداب دانی بهره کافی داشت. از قرآن و حدیث و فقه و تاریخ اسلام و سیره رسول الله صلی الله علیه و آله و امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام و سایر ائمه علیهم السلام به خوبی مطلع بود و تقریباً همه احادیثی را که در مناقب امیرالمؤمنین علیه‌السلام و نکوهش مخالفان او وارد شده در اشعار خود گنجانده است.
در مناظره با مخالفان سنی مذهب، منطقی قوی داشت. در شعر دلایل خلافت و ولایت علی علیه‌السلام و اثبات عقاید شیعه و ابطال اقاویل مخالفان و مثالب غاصبان حقوق اهل بیت علیهم السلام را با زبانی تند و گزنده آمیخته با تولی و تبری صریح بیان کرده است.[۲۳] چون هجاگوی بنی امیه و مداح بنی هاشم و ستایشگر و مدافع خلفای عباسی بود، از گزند متعصبان اهل سنت در امان می‌ماند و هم رهبران اماممیه و هم امرا و خلفای عباسیه از او تقدیر و جانبداری می‌کردند.
نقل شده منصور عباسی، سوار بن عبدالله را به سبب توهین به سید حمیری از مقام خود عزل کرد و به رغم ناراحتی سوار، مزرعه‌ای را در بصره به جهت معیشت، به سید اهدا کرد.[۲۴]
شعر سید
در روانی طبع و کثرت اشعار ممتاز بود.[۲۵]ابوالفرج اصفهانی آورده است که پرشعرترین شاعران در جاهلیت و اسلام سه تن بودند: بشار بن بُرد، ابوالعتاهِبه و سید حمیری[۲۶]
اشعاری که از سید روایت شده از هر شاعر دیگری بیشتر است و چنانکه گذشت تنها از هاشمیات او دو هزار و سیصد قصیده جمع کرده‌اند. ابوعبیده لغوی، او و بشار را «‌اشعر محدثین‌» می‌شمارد و گوید کسی نتوانسته است تمامی اشعار سید را جمع آوری کند.[۲۷] در شعرش طعنه بر صحابه و خلفای ثلاث بسیار بوده است.[۲۸]
در حال حیات او چند «‌راویه‌» از جمله چهار دخترش اشعار او را روایت و با لحن خوش انشاد می‌کردند. هر یک قسمتی از قصاید او را از برداشتند و هر دخترش چهارصد قصیده از حفظ داشت.[۲۹]
گرچه حقیقت احوال و مقامات سید در هاله‌ای از افسانه، و احساس حب و بغض گم شده و تعصب او در دوستی اهل بیت علیهم السلام و حمله به سه خلیفه نخستین، عایشه و معاویه، و نیز اعتقاد به رجعت و باده نوشی او، موجب خصومت بسیاری از مسلمانان سنت گرا با او شده معذلک همه اهل تحقیق در استادی و برتری سبک ابتکاری سید اتفاق نظر دارند. بسیاری از قصاید و اشعار او برای شیعیان به صورت تقدس و شعار درآمده است؛ فی المثل قصیده عینیه او را به مطلع ذیل:
لامِّ عمروٍ باللّوی مربَعُ طامسةٌ اعلامُها بُلقَعُ
فضیل الرسان نقل کرده که بر امام صادق علیه‌السلام وارد شدم و حضرت از شهادت عمویش زید پرسید و سپس این قصیده را زمزمه فرموده و از شاعرش پرسید، پاسخ دادم سید حمیری، و حضرت فرمود: خدا رحمتش کند. گفتم من دیدم که او شرب خمر می‌کرد! حضرت فرمود: خدا رحمتش کند، خداوند محب علی را می‌خشد.[۳۰]
سادات علوی در بلاد شیعه در مجالس عروسی، عید غدیر و سایر جشن‌ها و اعیاد مذهبی خود به صورت جمعی با هم و با آهنگ خوش سرودوار می‌خوانند و تولی و تبری خود را به وسیله آن آشکار می‌سازند.
به موجب روایات شیعه این قصیده در محضر امام صادق علیه‌السلام نیز خوانده می‌شد.[۳۱] در خواب دیده که سید همین قصیده را در محضر رسول الله صلی الله علیه و آله انشاء می‌کرده است.[۳۲]
علامه امینی از بیست و یه قصیده غدیریه او، اشعاری را در الغدیر آورده است[۳۳] و هاشمیات سید و مراثی او برای شهدای طف پیوسته منبع الهام شاعران شیعی بوده است.
دیوان
دیوان سید با تحقیق حسین اعلمی در بیروت توسط موسسه الاعلمی للمطبوعات به چاپ رسیده است. به روایت آقابزرگ، صاحب الذریعه[۳۴] نسخه خطی آن در یکی از کتابخانه‌های یمن و نسخه دیگرش در مکتبه طاهریه دمشق محفوظ است. مستشرق فرانسوی باربیه دومینارد شرح احوال و اخبار سید حمیری را به زبان فرانسوی تألیف و در صد صفحه در پاریس به چاپ رسانده است. جمع کثیری از ادباء و شعرا و مورخان مانند ابوبکر صولی، محمد مرزبانی و دیگران از قرون ۴ و ۵ هجری به بعد، کتاب هایی در ترجمه و اخبار سید و منخبات اشعار او تألیف کرده‌اند.
از معاصرین محمد تقی بن سعيد حکیم در نجف کتابی با عنوان شاعر العقیده در شرح احوال حمیری تألیف و منتشر کرده و شیخ علی خاقانی صاحب مجلة البیان شماره مخصوص در نجف در احوال او به چاپ رسانده است.[۳۵]
وفات
وفات سید را ابن شاکر در فوات الوفیات ۱۷۹ق[۳۶] و ابن حجر در لسان المیزان بین ۱۷۸ و ۱۷۹ق[۳۷] و مرزبانی در اخبار السید، ۱۷۳ق[۳۸] ثبت کرده‌اند وی در سن ۶۸ یا ۷۴ سالگی در بغداد[۳۹] در محله رُمَیلَه درگذشت. از جنازه او به امر هارون الرشید، [۴۰] تجلیل و تشییع رسمی به عمل آمد. بدن سید را در کفن هایی که خلیفه همراه با برادرانش به خانه او فرستاده بود، پیچیدند. علی بن مهدی برادر هارون جنازه را تا قبرستان تشییع نمود و بر او نماز گذارد. به احترام سید در نماز میت، به رسم شیعیان پنج تکبیر گفت و به امر خلیفه بعد از نماز آن قدر توقف کرد تا مراسم تدفین پایان یافت و قبر سید با زمین برابر گردید. قبر او در محله شیعه نشین کرخ بغداد در جُنَینَه (باغچه) جنب «‌قطیع الربیع‌» واقع است.[۴۱]