از انجام کارهای خیرخواهانه تا حضور در جبهه‌ها

مادر شهید روشن‌روان بر بازی و شیطنت سعید تأکید می‌کند و می‌گوید: " کلاس چهارم دبستان که بود چند تا مرغ و خروس در حیاط خانه داشت و خیلی با آن‌ها بازی می‌کرد. من آن موقع خیلی از دستش حرص می‌خوردم، چون مرغ و خروس‌ها باغچه و گل‌ها را خراب می‌کردند. یک روز یکی از خانواده‌های نیازمند، سراغ من آمد و گفت می‌خواهد برای ساخته شدن خانه‌اش قربانی بدهد اما پول ندارد. من خروس سعید را به او بخشیدم. وقتی از مدرسه برگشت و فهمید، از ناراحتی جیغ و داد به راه انداخت. موقع ناهار هم مدام گریه می‌کرد و جیغ می‌زد که آن‌ها الان دارند خروس من را می‌خورند! "

مادر شهید روشن روان ادامه می‌دهد:

اتفاق دیگری که فکر می‌کنم روی بچه‌ها خیلی تأثیرگذار بود، کمک‌های ما به مستضعفان بود. پسرها را حتماً همراه خودم می‌بردم و به آن‌ها مسئولیت می‌دادم. مثلاً تلویزیون تهیه می‌کردیم و همراه مایحتاج اولیه به خانه نیازمندان می‌بردیم؛ من پسرها را مأمور می‌کردم تلویزیون را برای آن خانواده راه بیندازند. پسرها حال و هوای آن خانه‌ها را به چشم می‌دیدند و مفهوم ایثار و فداکاری را با گوشت و پوستشان درک می‌کردند