نظر علامه طباطبایی درباره قائل (گوینده) جمله وَ لَيْسَ الذَّكَرُ كَالْأُنْثى
[معناى جمله(وَ لَيْسَ الذَّكَرُ كَالْأُنْثى)]
(وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما وَضَعَتْ، وَ لَيْسَ الذَّكَرُ كَالْأُنْثى) اين دو جمله از همسر عمران نيست، بلكه كلام خداى تعالى است، كه بعنوان جمله معترضه آورده شده و بعضى در اين باره دو احتمال دادهاند، يكى اينكه هر دو جمله كلام مادر مريم همسر عمران باشد، دوم اينكه جمله اولى كلام خدا و دومى كلام همسر عمران باشد، و هيچ يك درست نيست.
اما اولى درست نيست، زيرا پر واضح است كه اگر كلام همسر عمران باشد بايد آيه به اين صورت باشد، كه خدا بهتر مىداند من چه چيز زائيدهام ، ليكن از آنجا كه گفتيم جمله قبلى(رَبِّ إِنِّي وَضَعْتُها أُنْثى) در مقام اظهار حسرت و اندوه بود، از ظاهر جمله:(وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما وَضَعَتْ) استفاده مىشود كه مىخواهد بفرمايد ما مىدانيم كه فرزند او دختر است، و ليكن با دختر كردن فرزند او خواستيم آرزوى او را به بهترين وجه برآوريم، و بطريقى برآوريم كه او را خشنودتر سازد، و اگر او مىدانست كه چرا فرزند در شكم او را دختر كرديم هرگز حسرت نمىخورد، و آن طور اندوهناك نمىشد، او نمىدانست كه اگر فرزندش پسر مىشد، اميدش آن طور كه بايد محقق نمىشد، و ممكن نبود نتائجى كه در دختر شدن فرزندش هست، در پسر شدن آن به دست آيد، براى اينكه نهايت نتيجهاى كه ممكن بود از پسر بودن فرزندش بدست آيد اين بود كه فرزندى چون عيسى از او متولد شود، كه پيامبرى باشد شفا دهنده كور مادر زاد، و بيمار برصى و زنده كننده مردگان، و ليكن در دختر بودن حملش نتيجهاى ديگر نيز عايد مىشود و آن اين است كه كلمة اللَّه تمام مىشود، و پسرى بدون پدر مىزايد، و در نتيجه هم خودش و هم فرزندش آيتى و معجزهاى براى اهل عالم مىشوند، پسرى مىزايد كه در گهواره با مردم سخن مىگويد، روحى و كلمهاى از خدا مىشود، فرزندى كه مثلش نزد خدا مثل آدم است، و از او و از مادرش آن دختر طاهره مباركه آثار و بركات و آيات روشن ديگر بروز مىكند.
از اينجا روشن مىشود كه جمله: (وَ لَيْسَ الذَّكَرُ كَالْأُنْثى) نيز نمىتواند كلام همسر عمران باشد، بلكه آن نيز حكايت كلام خداى تعالى است، و اگر كلام همسر عمران بود جا داشت بفرمايد: و ليس الانثى كالذكر، نه اينكه عكس آن را بفرمايد، و اين بسيار روشن است، براى اينكه وقتى انسان يک چيز ارجمند و يا مقامى بلند را آرزو دارد، ولى چيزى كمتر از آن يا مقامى پائينتر باو داده مىشود، از در حسرت مىگويد: اين آن نيست كه من در طلبش بودم، و يا مىگويد آنچه به من دادند مثل آنچه من مىخواستم نبود، و نمىگويد آنچه من آرزو داشتم مثل اينكه به منش دادند نيست، از همين جا روشن مىشود كه الف و لام در دو كلمه الذكر و الانثى تنها الف و لام عهد است.
ولى بيشتر مفسرين جمله:(وَ لَيْسَ الذَّكَرُ كَالْأُنْثى) را تتمه كلام همسر عمران گرفته، آن گاه در اينكه چرا نگفت: و ليس الانثى كالذكر و توجيه اينكه چرا گفت:(وَ لَيْسَ الذَّكَرُ كَالْأُنْثى) خود را بزحمت انداختند، و زحمتشان بجايى نرسيده، اگر بخواهى مىتوانى به كتب آنان مراجعه كنى.
راهنمای آزمون ارشد و دکتری رشته علوم قرآن و حدیث+مطالب آموزنده قرآنی و حدیثی+علایق شخصی