یکی از شایع‌ترین شبهات و موضوعاتی که در این روزها بر سر زبانها در مجامع علمی و فرهنگی کشور افتاده موضوعی تحت عنوان «وحی رویا پیامبر یا کلام خدا، وحی رویای رسولانه یا رویا انگاری وحی نبی» است. برخی از متفکران ایرانی که ساکن خارج از کشور می‌باشند با توجه به رشته تحصیلی و نوع نگاه متفاوتشان به زندگی، مسائل و عدم آشنایی‌ دقیق و عمیق‌شان با فلسفه، حکمت و عرفان اسلامی، صرف مطالعه و تحقیق در حوزه علوم جدید ابهام و مسائلی را در خصوص آنکه قرآن کلام الهی نمی‌باشند بلکه صرفا حاصل رویا و خواب پیامبر اسلام است مطرح نموده‌اند و دلایل علمی خود را نیز بر اثبات آن وارد کرده‌اند.

لذا در مقالۀ «وحی رؤیا پیامبر یا کلام خدا» نظر بر آن است که علاوه بر بیان کامل شبهات و ایرادات وارد به وحی و الهی بودن الفاظ و معانی قرآن، با رد و نقد اشکالات ضعیفی و نا آگاهانه که تحت هیچ شرایطی منطبق با مبانی علم، فلسفه و حکمت الهی نمی‌باشد و صرفا جنبه تبلیغاتی و مغاطله دارد پرونده این چنین فرضیه‌های دور از ذهن و وجدان انسانی را با رعایت کمال ادب، احترام، انصاف و اخلاق در چهار چوب مبانی و ساختار علمی برای همیشه ببندیم.

مقاله «رؤیاانگاری وحی» یا «وحی رویای رسولانه» در دو بخش تنظیم شده است. بخش نخست در خصوص طرح کامل شبهات مطرح شده می‌باشد تا مخاطبان ابتدا با اصل نقد و ایرادات وارد شده آشنا شوند و درک کامل و احاطه دقیق‌تری بر موضوع به‌دست آورند. بخش دوم نیز در با موضوع پاسخ به ایرادات و رفع شبهات وارد شده آماده شده است. مطالعه مطالب در قالب این ساختار منجر می‌شود تا در یک فضای سالم و سلامت علمی هم شبهات به شکل روشن تبیین شوند و هم پاسخ‌ها تطبیق کافی و دقیق را با ایرادات داشته باشند.

لازم است پیش از شروع طرح شبهات یک نکته فوق العاده ضروری مطرح شود. از آنجایی که ماهیت و هدف این مقاله به طور صرف، روشنگری و آگاه‌سازی می‌باشد و جنبه علمی و پژوهشی دارد، ما از نام بردن اشخاصی که مسئول طرح این ایرادات بوده‌اند خودداری نموده‌ایم تا به شکل بی‌طرفانه و حفظ رعایت جنبه علمی بحث، نتیجه به‌دست آمده پس از مطالعه ملموس و کاربردپذیر باشد.

بخش اول؛ طرح شبهات، «قرآن غیر الهی و بشری است»

در این قسمت از مقالۀ وحی رویا پیامبر یا کلام خدا، 5 شبه و ایراد به الهی بودن قرآن و ماهیت آن طرح می‌گردد. اشکالات واردِ یک سِیْر پیوسته را به نحو ترتیبی طی می‌کند. برای مثال شبه اول با شبه دوم و شبه دوم با شبه اول و شبه سوم مرتبط است.

شبه اول؛ وحی، یک تجربه است و پیامبر اسلام از طریق رویا آنچه را که مشاهده نموده روایت می‌کند (رویا انگاری وحی یا وحی رویای رسولانه)

شبه دوم؛ حال که وحی، تجربه است؛ پس در مرحله دوم تفسیرآلود خواهد بود، بدان معنی که قرآن حاصل و محصول عقاید، افکار و باورهای پیشین پیامبر است. پیامبر تابع زمان، مکان، فرهنگ زمانه و همچنین عقایدی که مختص آن شرایط بوده است. بنابراین با توجه به بیان مذکور قرآن تابع پیامبر خواهد بود نه پیامبر تابع قرآن و خداوند.

شبه سوم؛ حال که قرآن حاصل باورهای پیشین و فرهنگ زمانه پیامبر اسلام است تعارض، تناقض و بشری بودن الفاظ و معانی نیز آشکار می‌گردد. در چنین وضعیتی قرآن، محدود به شرایط و برهه‌ای که پیامبر در آن می‌زیسته است می‌گردد پس امکان خطا، اشتباه و غیر الهی‌بودن مطالب در آن پررنگ‌تر می‌شود. علت این امر نیز آن است که وحی رؤیای رسولانه می‌باشد.

شبه چهارم؛ الفاظ قرآن نیز از جانب خدا نیست، بلکه پیامبر به عنوان یک مشاهده‌گر فقط آنچه را که رؤیت کرده نقل کرده است. زیرا وحی وجود نداشت است و پیامبر در عالم رؤیا حوادث را دیده است. نبی روای است و دیده‌های خود را به زبان آورده است. پس الفاظ قرآن از پیامبر می‌باشد. در نتیجه رویاانگاری وحی توسط پیامبر مشهود است.

شبه پنجم؛ به جای به کاربردن واژه قرآن، نام خواب‌نامه پیامبر صحیح‌تر است از این رو قرآن نیازی به تفسیر نخواهد داشت بلکه باید او را تعبیر نمود. تمامی مفسرین در طول این هزار و اندی سال مرتکب اشتباه شده‌اند. زیرا رویا انگاری وحی ما را به مسیر تعبیر رویا رسول می‌برد و نه تعبیر آن.

بخش دوم؛ پاسخ به شبهات، «وحی رؤیا پیامبر یا کلام خدا»

پاسخ به شبه اول: اگر بخواهیم به شکل علمی و خیلی ساده و روشن مطلب را تفهیم و پاسخ بجا را ارائه کنیم لازم است تا پیش از هر کاری خود واژه «تجربه» و تعریف آن را زیر ذره‌بین قرار دهیم.

واژه تجربه یا experience به معنی آزمون و آزمودن است و در اصطلاح به معنا مشاهده پیوسته و مکرر دو امر است تا برای ذهن رابطه تلازم و علیت میان آنها یقینی گردد و صرف اتفاقی بودن از آن مرتفع شود. پس تجربه به زبان ساده یک امر تکرار پذیر است و هر انسانی اگر شرایط لازم برای تجربه را داشته باشد می‌تواند با همان کیفیت و قابلیتی که افراد دیگر تجربه نمودند آن فرد نیز تجربه خود را از آن موضوع داشته باشد.

نقد و اشکال اول

بر شبه نخست آن است که اصلا وحی و مکاشفات عرفانی، امری شخصی هستند و جزو تجربه به شمار نمی‌آیند. زیرا این مکاشفات برای هر فرد منحصر به فرد است و غیر قابل تکرار می‌باشد. ایراد دومِ این جمله آن است که شما چطور و چگونه یک خواب ساده، توهمی که یک فرد بر اثر مصرف روان‌گردان تجربه می‌کند را با مکاشافت عرفانی و از همه مهم‌تر وحی که مفهوم بسیار عظیمی است یکسان گرفته‌اید و واژۀ تجربه را برای همۀ آنها به شکل یکسان اطلاق می‌کنید! بر خلاف اقدامی که عرفا اسلامی در بیان حال و احوالی که در شرح یک مکاشفه تجربه نموده‌اند.

برای مثال عرفا اسلامی با دقت هر چه تمام در آثار خود که این ادلۀ مستند بر متن است، هر مکاشفه‌ای را نامگذاری کرده و جایگاه هر یک را با نامی مشخص تعیین کرده‌اند و تحت هیچ شرایطی مکاشفات را یکسان با وحی تلقی نکرده‌اند. برای مثال خواجه قشیری در رساله قشریه در یک فصل، پنجاه و پنج اصطلاح در شرح هر حال و مقام ذکر شده است که این کتاب هم اکنون توسط یکی از اساتید عرفان اسلامی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی به نام دکتر عبدالرضا مظاهری شرح شده است.

در عرفان اسلامی اگر احوالی برای عارف صورت پذیرد ابتدا بررسی می‌شود که آیا این حال از بیرون عارف بوده است و منشأ خارجی داشته است یا از درون عارف سرچشمه گرفته است که وجه بیرونی را «کشف» و وجه باطنی را «ذوق» می‌نامند. اگر این کشف از راه بصر و چشم‌ها باشد به آن «لوایح»، اگر از ناحیه قوۀ استشمام باشد به آن «روایح» و اگر با قلب باشد به آن «طوالع» گفته می‌شود.

لذا اینکه ما یک واژه را برای به کاربردن و اطلاق تمام احوالات به شکل یکسان بکار ببریم بدون در نظر داشتن خصوصیات ذکر شده به بداحت عقل کاری است به دور از انصاف، علم و وجدان. از این رو موضوع رویا انگاری وحی ابطال می‌گردد و ادله‌ای که در این خصوص ارائه شده بود بی‌اعتبار می‌شود.

پاسخ به شبه دوم و سوم در وحی رؤیا پیامبر یا کلام خدا

حال که با بیان ادله نخست مشخص شد که وحی، تجربه نیست، (البته در ادامه به شکل مفصل این مفهوم توضیح داده خواهد شد) می‌پردازیم به اشکال دوم مبنی برآنکه قرآن، تفسیر آلود است. این بیان زمانی صحیح خواهد بود که ما وحی را تجربه تلقی کنیم این در حالی است که این تعبیر صحیح نیست همانطور که در قسمت بالا این مطلب پاسخ داده شد. پس وحی، علاوه بر آنکه تجربه نیست تفسیر آلود هم نخواهد بود.

لذا تمامی مطالب و اشکالات بعدی که وابسته و همراه با تفسیر آلود بودن قرآن مطرح شده است همچون بنایی سست فرو می‌ریزد.

اما ادله دوم در مورد آنکه قرآن، تفسیر آلود نمی‌باشد چیست؟

پیش از ورود به بحث نوبت به اثبات و توضیح این مطلب می‌رسد که چرا وحی علاوه بر بیان نخست، تجربه نیست.

اشکال منتقدان بر تفسیر آلود بودن قرآن که آن را بشری و تابع زمان و فرهنگ عصر نبی می‌سازد (وحی رؤیای رسولانه) آن است که در قسمت‌های مختلفی از قرآن آیاتی به چشم می‌خورند با این مضمون که به شرایط زمانی و فرهنگی شخص پیامبر اسلام اشاره دارد.

برای مثال بر آیه 1 سوره قریش که خداوند می‌فرماید: لِإِيلَافِ قُرَيْشٍ، (ترجمه: بخاطر آن بود که قریش الفت گیرند) و یا آیه 1 سوره مسد که خداوند می‌فرماید: تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ، (ترجمه: بریده باد هر دو دست ابولهب) استناد می‌شود. چون در این آیات نام قبیله و فردی که پیامبر با آن مشکل داشته است برده شده است که محدود به آن زمان و مکان خاص می‌گردد.

این دلایل هم چندان تفسیرآلود بودن قرآن را اثبات نمی‌کند. بسیاری از آیات قرآن مبانی، معانی و مباحثی را مطرح می‌کند که تابع زمان، عقاید، فرهنگ زمانه و حتی اندیشه مردمان پیش از پیامبر اسلام هم نبوده است. آیاتی در قرآن وجود دارد که بسیار جلوتر از سطح اندیشه و تفکر اندیشمندان آن روزگار بوده است و حتی بسیاری از آنان همچنان برای ما به درستی درک پذیر نیست و جای تامل و عمیق دارد.

بنابراین ما نیز این مسئله می‌پذریم که برخی از آیات، تابع زمان نبی بوده‌اند اما کلیت قرآن چنین نیست. لذا طبق آیات زیر این موضوع نیز مستفاد می‌گردد که رویا انگاری وحی امری بی‌اصالت است و وحی رویای رسولانه نیست.

برای مثال در آیه 47 سورۀ ذاریات: وَالسَّمَاءَ بَنَيْنَاهَا بِأَيْد وَإِنَّا لَمُوسِعُونَ، (ترجمه: و ما آسمان را با قدرت بنا كرديم، و همواره آن را وسعت مى بخشيم) خداوند وحی را بر قلب پیامبر اسلام نازل می‌کند که هیچ انطباق و هماهنگی با عقاید و باورهای مردمان آن روزگار و حتی قبل از آن نداشته است.

شرح دلیل: مردمانی که در زمان حیات پیامبر می‌زیستند به ویژه افرادی که در شعر و شاعری مهارت داشتند (عرب جاهلی)، تصورشان از آسمان و ستارگان (فرهنگ زمانه) چنین بوده است که:

آسمان را به منزلۀ سقفی سیاه می‌پنداشتند که توسط میخ‌هایی که به آن زده شده است. انتهای این میخ‌ها علاوه بر درخشش به منزلۀ ستاره، منجر به حفظ این سقف از افتادن شده است. این تعابیر در اشعار مردمان زمان پیامبر موجود است و علاقه‌مندان می‌تواند برای مطالعه به آن منابع رجوع کنند.

حال قضاوت و تامل را به خود شما واگذار می‌کنیم آیا این جنس و سبک از تفکر و جهانبینی کوچک‌ترین شبهات و هماهنگی را با وحی نبی دارد؟

اگر قرآن و وحی، رؤیای پیامبر است و کلام خدا نیست و یک امر تفسیرآلود است و تابع فرهنگ زمانه و عقاید پیشین نبی است، پس پیامبر هم باید همانند مردمان عصر خود سخن می‌گفته، این در حالی که چنین چیزی مطلقاً مشاهده نمی‌شود. خداوند به پیامبر از توسعه لحظه به لحظه آسمان می‌گوید بر خلاف فرهنگ حاکم بر عصر نبی و پیش از آن. بنابراین قرآن تجربه نیست و تفسیر آلود هم نیست بلکه یک تجربه محض است.

در آیه 125 سوره انعام خداوند می‌فرماید: وَمَنْ يُرِدْ أَنْ يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقًا حَرَجًا كَأَنَّمَا يَصَّعَّدُ فِي السَّمَاءِ، (ترجمه: و آن کس را که بخاطر اعمال خلافش بخواهد گمراه سازد، سینه‌اش را آنچنان تنگ می‌کند که گویا می‌خواهد به آسمان بالا برود.)

خداوند در این آیه وضعیت کافران را توصیف می‌کند و سختی ایمان آوردن آنها را به منزله رفتن به آسمان تلقی می‌کند. به تعبیر دقیق‌تر که به راحتی از متن آیه ادراک می‌شود و هر انسانی با اندک معلوماتی که دارد به سادگی به مفهوم آن پی می‌برد این معنی تفهیم می‌شود که «رفتن به آسمان کاری سخت و مشکل است».

این کلام از جانب خدا زمانی بیان شده که بشر آن روزگار هیچ‌گونه درکی از این مسئله نداشته است، در حالی که با پیشرفت علم به این احساس رسیده است. زیرا باید به وسیله ماهواره‌ها از جو عبور نماید. بله شاید در ذهن آن افراد این موضوع وجود داشته که می‌توان به بالا که آسمان است رفت اما این سختی و دشواری با پیشرفت علم و تکامل نیازهای انسانی مورد توجه قرار گرفته است. لذا قرآن محصول فرهنگ زمانه پیامبر نیست بلکه بسیار جلوتر از آن است و خواهد بود.

در آیه 17 سوره الرحمن خداوند می‌فرماید: رَبُّ الْمَشْرِقَيْنِ وَرَبُّ الْمَغْرِبَيْنِ، (ترجمه: او پروردگار دو مشرق و پروردگار دو مغرب است!)

چرا خداوند خود را خدای مشرق‌ها و مغرب‌ها بیان کرده است؟ مگر زمین دو مشرق و مغرب دارد؟ تفکر و تصور (فرهنگ زمانه) عرب جاهلی و حتی مردمان پیش از آنها از جایگاه زمین و حرکت آن به این شکل بود که آنان زمین را مرکز عالم می‌دانستند به شکلی که زمین ثابت است و همه چیز به دور آن می‌گردد و در گردش است.

خداوند در این آیه زمین را دارای دو مشرق و دو مغرب می‌داند. اگر زمین ثابت باشد و فاقد حرکت وضعی، بدیهی است که یک مشرق و مغرب خواهد داشت. اما اگر به صورت مداوم و پیوسته در حال حرکت باشد دیگر دو مشرق و مغرب خواهد داشت و این یعنی حرکت وضعی زمین به دور خورشید. حال ممکن است این سوال بلافاصله مطرح شود که قبل از نزول وحی نیز این مطالب توسط دانشمندان بیان شده است!

بله؛ طبق شواهد مسلم تاریخی، نیکلاس کوپرنیک (Nikolaus Kopernikus) ریاضی‌دان و ستاره‌شناس آلمانی – لهستانی زاده ۱۹ فوریه ۱۴۷۳ میلادی با طرح نظام خورشید مرکزی کوپرنیکی این فرض را که زمین ثابت و همه چیز (خورشید) به دور آن در گردش است را با گردش زمین به دور خورشید جابه‌جا نمود. این اقدام کوپرنیک به نحوی بود که حتی منشا الهام کانت فیلسوف برجسته آلمانی نیز شد.

اما کوپرنیک زاده 1400 میلادی است و پیامبر اسلام 570 میلادی. بعثت پیامبر اسلام در سال 634 میلادی است (به روایت علمای شیعی) و با این نظریه کوپرنیک حدود 7 قرن (766 سال) اختلاف و فاصله زمانی دارد. لذا اگر قرآن حاصل رؤیا پیامبر بود و تفسیر آلود، می‌بایست تابع فرهنگ آن عصر می‌شد. این در حالی است که بسیار جلوتر از زمانه خود سخن گفته است. لذا قرآن تجربه و امری بشری نیست، بلکه یک تجربه محض است.

در نتیجه، پاسخ به سوال آنکه وحی رؤیا پیامبر یا کلام خدا و همچنین وحی رؤیای رسولانه نیز به روشنی مشخص شد. اگر وحی رؤیای رسولانه بود پیامبر باید منطبق با شرایط، فرهنگ و عقاید خود سخن می‌گفت در صورتی که طبق آیات قرآن چنین چیزی وجود نداشته است و معانی قرآن بسیار جلوتر از زمانه پیامبر و حتی زمانه امروز ما است.

پاسخ به شبه چهارم در وحی رؤیا پیامبر یا کلام خدا

پیش از ورود به بحث لازم است ابتدا یک نقد بر این دسته از تفکر متفکرانی که با حکمت و فلسفه اسلامی آشنا نمی‌باشد وارد آید، زیرا به تمامی این اشکالات در حدود 800 سال گذشته از مبادی حکمی پاسخ داده شده است که در این بخش ما گوشه‌ای از این اقیانوس خروشان را وصف خواهیم نمود. به بیان ساده‌تر حکمای بزرگ اسلامی هزاران سال پیش به موضوع آنکه وحی رویای رسولانه نیست پی‌برده‌اند و همچنین مسئله رویا انگاری وحی توسط پیامبر را.

مبتکر و حل کننده این شبه اعجوبه فلسفه و عرفان اسلامی شیخ اکبر محیی‌ الدین ابن عربی (ره) است. ابن عربی عارف و حکیم مسلمان شیعه است که در 7 اوت 1165 میلادی در شهر مرسیه در جنوب شرقی اندلس به دنیا آمد. در عظمت فکری و سلوکی این عارف و حکیم بزرگ اسلامی تردیدی نیست. لذا از افق‌های بلند ادراکی او در حل این دسته از شبهات استفاده می‌کنیم.

به آن دسته از افرادی که علاقه‌مند به مباحث حکمت اسلامی می‌باشند و تمایل دارند تا در سطوح عالی‌تری از اندیشه، عقلانیت، سلوک و تفکر سیر کنند مطالعه آثار ابن عربی که البته پیچیده، دشوار و مشکل است توصیه می‌شود. علت این توصیه نیز در ادامه پاسخ‌هایی که ابن عربی (ره) در هشصد سال گذشته ارائه کرده به وضوح روشن خواهد شد.

ابن عربی (ره) با طرح دو موضوع یعنی «قُرب الفرائض» و «قُرب النّوافل» به سادگی این دسته از مسائل را پاسخ گفت است. به اختصار؛ در (قرب الفرائض: خداوند ظاهر است و بنده باطن) و در (قرب النوافل: خداوند باطن است و بنده ظاهر.) این شبه که پیامبر آنچه را که مشاهده کرده به زبان خودش بیان می‌کرده یک مغالطه است زیرا پیامبر اسلام در این حالت در وضعیت قرب النوافل بوده است.

درست است که معانی الهی از زبان پیامبر جاری می‌شده اما به این معنا که زبان پیامبر، زبان خدا است زیرا در قرب النوافل خدا باطن است پس بنده با چشم خدا می‌بیند، با زبان خدا حرف می‌زند و گوش خدا می‌شوند. لذا هیچگونه منافاتی که با ربوبیت و توحید ندارد چرا که عین توحید است.

اگر چنین نبود باید در الهی بودن قرآن شک می‌کردیم. این مطلب، صحیح است که نبی معانی را بیان می‌کرده اما با توجه به این نکته که آن زبان هم زبان خدا بوده زیرا در غیر این صورت نه‌تنها معانی الهی به طور کامل و دقیق بر قلب نبی وحی نمی‌شد بلکه دخل و تصرف نبی نیز در آن ایجاد می‌شد و این رویه منجر به عدم رسالت و ارسال کلام الهی می‌گشت.

بخش دومِ پاسخ به شبۀ چهارم در خصوص آنکه الفاظ قرآن بشری هستند و الهی نمی‌باشند نیز چنین است که الفاظ قرآن با الفاظ عادی بشری که توسط افراد استعمال می‌شود و برای هر فردی هم متفاوت است متفاوت می‌باشد. فرق و تمایز فاحش است میان «قول به لفظ» و «قول به وجود» که پیش از تبیین پاسخ شبه ابتدا ماهیت هر یک را مورد بررسی قرار می‌دهیم.

تفاوت کلام خدا و کلام انسان در چیست؟

فرق کلام خدا با کلام انسان در آن است که انسان الفاظی که برای استعمال، شناخت و درک اشیاء به کار می‌برد هیچگونه ارتباط ذاتی با آن ندارد. به زبان ساده‌تر در قول به لفظ که مختص انسان است؛ میان لفظ و معنی رابطه و پیوند وجودی و ذاتی وجود ندارد بلکه صرفا یک امر قراردادی است.

برای مثال یک ایرانی برای یک گُل، یک لفظ مشخص و منحصر به فردی را به کار می‌برد، یک انگلیسی زبان لفظ دیگری را یک عرب زبان لفظ دیگری، یک چینی لفظ دیگری، یک روسی لفظ دیگری. اما حقیقتا لفظ دقیق آن چیست؟ به همین دلیل است که در قول به لفظ، لفظ ما را به معنی هدایت می‌کند.

بر خلاف قول به وجود که مشار و مشارإلیه، اسم و مُسَمّا، لفظ و معنی یک امر واحد می‌باشند. در قول به وجود این معنی است که در لفظ تجسد پیدا کرده است و این معنی است که به قالب لفظ درآمده است. زیرا خداوند گفتهِ باش پس بلافاصله شده است. خداوند خود را به الفاظ منکشف نموده است و به همین دلیل هم است که بیان شده ما قرآن را به زبان عربی نازل کردیم که شاید تفکر کنید و همچنین اصرار بر آن است که حتما قرآن به عربی خوانده شود.

اگر به هر دلیلی الفاظ قرآن قول به وجود نبود و پیامبر با توجه به آنکه امی بود مسئول پردازش آنها می‌شد آن معانی به شکل جامع، کامل و خالص منتقل نمی‌شد. لذا معنی به لفظ تجسد یافته است و محدود به زمان و مکان و فرهنگ زمانه پیامبر نیست و بسیار جلوتر از آن است به نحوی که بعد از گذشت 1400 سال با زندگی ما عجین شده است. البته زیست انسان‌های متفکر، خردمند و حقیقت‌جو و نه رادیکال، جاهل و متعصب.

بنابراین الفاظ قرآن قول به وجود است که پس از پیامبر و تحولات زمانه و افزایش و تغییر نیازهای جوامع قرآن خود را با تمام آنها بروز نموده است. اگر الفاظ قرآن قول به لفظ بود فقط کاربرد و کارآمدی خود را در زمان حیات و روزگار پیامبر نشان می‌داد. خداوند برای آنکه با انسان گفت‌وگو نماید بدیهی است که باید میان خود و انسان واسطه‌ای به نام پیامبر را قرار دهد.

پس با پذیرش این موضوع عقلا و وجدانن دلیلی برای آنکه وحی رویای رسولانه باشد یا حتی رویا انگاری وحی مطرح باشد وجود نخواهد داشت. بنابراین با توجه به ادله‌های ذکر شده تردیدی در این مسئله نخواهد بود که وحی رویای رسولانه نیست و کلام خدا است.

پاسخ به شبه پنجم: این مبنا زمانی صحیح خواهد بود که ما ادعای رویا و تجربه بودن وحی را پذیرفته باشیم و حال آنکه در همان مراحل نخستین مردود بودن آن را اثبات نمودیم. لذا برای آنکه این شبه نیز پاسخ داده شود از منظر دیگری به آن می‌پردازیم. خداوند در قرآن میان رویا (خواب) و وحی تفاوت قایل شده است و آن در داستان قربانی نمودن ابراهیم است.

ابراهیم در خواب دید که باید پسر خود اسماعیل را قربانی نماید به همین دلیل پس از بیداری بلافاصله اقدام به این کار نمود. خداوند بر این امر آگاه شد که ابراهیم «رویا» را به اشتباه «وحی» تلقی کرده است به همین دلیل ابراهیم را از این فعل خود آگاه ساخت. زیرا ابراهیم باید این خواب را تعبیر نمی‌نمود چرا که احکام عملی در وحی باید اجرا شوند نه در خواب و رویا.

لذا تعبیر خواب ابراهیم قربانی نمودن یک قوچ بود و نه پسر خود. از این رو است که خواب یا رویا حجیت ندارد و با وحی متمایز است. از سویی دیگر ابن عربی (ره) این موضوع را به شکل دیگری تبیین می‌کند که نبی با قوه خیال منفصله خود الهامات را دریافت می‌کند و نه قوه خیال متصله. به همین جهت میان این دو تمایز پدیدار شده است.

در مورد تعبیر قرآن و نه تفسیر آن هم باید خاطر نشان کرد که بسیاری از آیات قرآن، نفس الامرشان اصلا جهان خارج نیست که با سنجش خارج به درستی آنها پی‌ببریم و حال آنکه اگر آیات حاصل رویا بود این مشکل عدم تطابق را در قالب معما پیچیده‌تر می‌نمود. حال بنا بر فرض با صرف قبول رویا بودن قرآن شروع به تعبیر آن می‌کنیم؛ معبر دقیقا خلاف فرآیند توضیح داده شده توسط فارابی (که توضیحات آن خواهد آمد) عمل خواهد کرد.

معبر برای تعبیر، رویای شما را عریان می‌کند یعنی تصاویر و تخیلات شما را از رویا خارج می‌کند تا به اصل آن باز گرداند چرا که قادر باشد خواب را توضیح دهد. این بدان معنا است که معبر از فردی که رویا را دیده بالاتر است، یعنی تخیلات و مقامات بیشتری از شما دارد که می‌تواند بر مقولات، افاضات و مدرکات خارجی حسی احاطه پیدا کند دقیقا همانند: هیبنوتیزم.

پس با توجه با موارد مذکور ما برای تعبیر قرآن می‌بایست نزد چه کسی برویم که بر قرآن احاطه داشته باشد؟ چه‌کسی می‌تواند ادامه رویا پیامبر را برود که بر آن محیط شود با توجه به آنکه مکاشفات شخصی‌اند و همانطور که اثبات شد تکرار پذیر نمی‌باشند! لذا عبس بودن این کار عیان است و برای پاسخ به این سوال که وحی رویا پیامبر یا کلام خدا است، وحی رویای رسولانه است یا رویا انگاری وحی دیگر تردیدی وجود ندارد که کلام خودِ خدا است.

کتاب لا یعول علیه ابن عربی

یکی از ابتکارات ابن عربی (ره) این نابغه بزرگ جهان اسلام، دسته‌بندی مکاشفات و شناخت خصوصیات هر یک از آنها است. ابن عربی (ره) در هشتصد سال گذشته موضوع تفسیر آلود نبودن وحی را اثبات کرده بود که جویندگان می‌توانند آن را در کتاب لا یعول علیه که ابن عربی (ره) در آنجا حدود 319 مکاشفه و الهام را معرفی نموده است مورد تحقق و مطالعه قرار دهند.

برای شناخت بهتر موضوع تفسیر آلود نبودن مکاشفات (رویا انگاری وحی) ما شش مورد از آن را بررسی می‌کنیم:

اگر هر کشف و مکاشفه‌ای؛ خالص نباشد و از این آمیختگی‌ها جدا نباشد معرفت زا نیست. عارف باید هیولایی صفت باشد. یعنی قلب عارف باید بالقوه باشد که پس از الهام آن را منتقل کند نه اینکه این قوه از قبل شکل گرفته باشد. زیرا در چنین شرایطی آن الهام ارزش نخواهد داشت. شکل گیری قلب عارف از قبل بدان معنا است که باورهای پیشین بر روی آن اثرگذاشته است. (که این دلیل علت اصلی امی بودن پیامبر اسلام در دریافت وحی است)

اگر مکاشفات، علم به حقیقتی را برای عارف روشن نکند ارزشی نخواهد داشت زیرا باید شما را قدمی به جلو ببرد. هر تجربه باید حقیقتی که جلوتر از تجارب تفسیرآلود پیشین است (باورهای پیشین) برای فرد روشن نماید زیرا در غیر این صورت معرفت زا نیست.

عدم شناخت تجربه عالمی برای فهم معرفت زا بودن آن است زیرا شما آن را از پیش نمی‌دانستید و آگاهی نداشته‌اید. عارف نباید از «فعل متعدی» استفاده کند. یعنی دو مفعولی که دو مفعول را منصوب می‌کند زیرا فعل نخست از پیش شناخته شده بوده و حال با تکرار بیشتر ادراک می‌شود. مثال: فردی که آمد، روزبه بود. داده دوم بر مبنا داده اول است. حالت انتظار برای عارف نیز مکاشفات او را معرفت زا نمی‌سازد زیرا از قبل می‌دانسته و حال آنکه باورپیشین است. انتظارات عارف، بر مبنای اعتقادات او است که شکل گرفته است پس تفسیر آلود است.
سابقه دار بودن الهامات نیز برای فرد معرفت زا نخواهد بود زیرا آن مکاشفه را از پیش تجربه نموده و جزوه تجارب قبلی اش می‌باشد.

مکاشفه نباید مطابق طبع عارف باشد زیرا طبع او با باورها و فرضیه‌های پیشین هماهنگ است پس تفسیرآلود است.

مکاشفات نباید تکرار پذیر باشند زیرا تجربه اول بر دوم تاثیر می‌گذارد و تجربه نخستین تفسیرآلود می‌شود.

مکاشفات نباید حاصل فکر عارف باشد. زیرا فکر که همان علم حصولی است تحت تاثیر زمان و فرهنگ است. عارف علم ذوقی و کشفی دارد که می‌گویند: حدثني قلبي عن ربي؛ ما مستقیما الهام را از خدا دریافت می‌کنیم بدون آنکه تحت تاثیر تجارب پیشین باشد یعنی تجربه محض است.

نتیجه‌گیری

اینها شبهات روز موجودی بود که در مقاله‌ای با عنوان وحی رؤیا پیامبر یا کلام خدا، رؤیاانگاری وحی و وحی رؤیای رسولانه مطرح شد. شبهات وارد همچنان که مطالعه شد حاصل اندیشه متفکرانی است که با استفاده از علوم جدید به طرح آنها پرداختند، شبهاتی که پاسخ‌های آنها در هزاران سال گذشته داده شده و این است قدرت و اعتبار حکمت نبوی، حکمتی که حکما و عرفا اسلامی تنها بخش کوچکی از آن را از عمق بیکرانه عشق، رحمت و عظمت قرآن دریافت و کشف نموده‌اند.

علی هذا با چندین بار مطالعه مقالۀ مذکور و پاسخ‌هایی که بر هریک از شبهات طرح شده داده شد این مکان را برای شما ایجاد می‌کند تا از این لحظه به بعد با ذهنی کنجکاو، خلاقانه و دقیق‌تر قرآن را مورد مطالعه قرار دهید و به اسرار و رموز آن به شکل صحیح‌تر پی‌ببرید و ایمان‌تان به این موضوع که رویا انگاری وحی امری است دور از ذهن و وجدان و همچنبن وحی رویای رسولانه نیست مضاعف گردد.

منبع:ruzbehhasani.ir/man-or-god