گزارشی از سخنرانی دکتر پاکتچی در «نشست هم‌اندیشی استادان علوم قرآن و حدیث سراسر کشور»

🔹 ۳۰ ارديبهشت ۱۴۰۵

حدود ده سال قبل، در کنفرانسی پیرامون آینده مطالعات قرآنی، از یک الگوی ساختاری سخن گفتم؛ الگو و مدلی که در ذهن داشتم و تصور می‌کردم می‌تواند در حوزه علوم قرآنی، نقشی بنیادین و ریل‌گذار، شبیه به «جدول مندلیف» در علم شیمی ایفا کند. امروز پس از گذشت یک دهه، هم اتمسفر و فضای کلی مطالعات قرآنی در ایران و جهان دچار دگرگونی و تطورات جدی شده و هم طبیعی است که نگاه بنده نیز به عنوان یک پژوهشگر پخته‌تر شده و در مسیر تحول قرار گرفته باشد؛ از همین رو، امروز مایل ام نگاهی دوباره و واکاوی‌شده به این عرصه داشته باشم.

🔹 وقتی از ساحت مطالعه قرآن سخن می‌گوییم، در حقیقت با یک مثلث ساختاری روبه‌رو هستیم؛ ضلع اول این مثلث، خودِ «متن وحیانی» است. ضلع دوم، دانش‌هایی هستند که برای فهم، واکاوی و مطالعه قرآن به کار گرفته می‌شوند که من از آن‌ها با عنوان «دانش یاور» یاد می‌کنم. ضلع سوم نیز «بستر فرهنگی و فنی» است. این سه ضلع در یک پیوند ارگانیک، دست در دست یکدیگر می‌دهند تا امکان مطالعه و فهم دقیق قرآن و دیگر متون دینی فراهم آید.

🔹 هر یک از این اضلاع، خود دارای لایه‌ها و ساحت‌های گوناگونی هستند. در حوزه متن قرآن، ما نخست با «رسم قرآن» مواجهیم؛ یعنی همان صورت مکتوب و نوشتاری که امروز از مصحف شریف در اختیار ماست که اصطلاح رسم نیز مستند به روایات است. ساحت دوم، «زبان قرآن» است که این لایه تنها به مباحث عمومی زبان‌شناسی محدود نمی‌شود، بلکه ویژگی‌های ساختارشکن، خاص و منحصر‌به‌فرد زبان قرآن را دربرمی‌گیرد. ساحت سوم نیز «ساختار متن» است که از نظم منطقی آیات گرفته تا مباحث مربوط به انسجام، همبستگی و پیوستگی متن را شامل می‌شود.

در ضلع دوم یعنی «دانش یاور» نیز با یک سه‌گانه مواجه هستیم که شامل «داده‌های علمی»، «زبان علمی» و «روش علمی» است؛ مواردی که پیش از این به صورت مستقل بررسی شده‌اند و محتاج بحث مبسوط هستند. اما در ضلع سوم یعنی «بستر فرهنگی»، می‌توان یک مثلث دیگر درون مثلث اصلی ترسیم کرد؛ یک ضلع آن «فرهنگ عصر نزول» است، ضلع دیگر «فرهنگ امروز و انسان معاصر» و ضلع سوم پدیده‌ای است که بنده از آن با عنوان «فرهنگ توالی اعصار» یاد می‌کنم.

🔹 ما تنها انسان‌های قرن بیست‌ویکم نیستیم که در برابر قرآن ایستاده‌ایم؛ در طول قرن‌های متمادی، ی متمادی، سیل خروشان مفسران و اندیشمندان آمده‌اند و قرآن را فهم و تفسیر کرده‌اند. چه با آرای آنان موافق باشیم و چه مخالف، حق نداریم این میراث عظیم را نادیده بگیریم. آنچه می‌تواند میان فرهنگ عصر نزول و فرهنگ انسان امروز پیوند و دیالکتیک برقرار کند، توجه به همین توالی اعصار و فرهنگ‌های متراکم‌شده در طول تاریخ است.

🔹 با نگاهی تاریخی به تحولات دو قرن اخیر در جهان غرب و جهان اسلام، چهار رویکرد معاصر در مطالعات قرآنی قابل بررسی خواهد بود: رویکرد اول، «رویکرد انتقادی» است که عمدتاً در میان مستشرقان رواج دارد، اگرچه نمونه‌هایی از آن در میان پژوهشگران مسلمان نیز رسوخ کرده است. این نگاه پیش از هر چیز بر «رسم قرآن» تکیه دارد و می‌کوشد با نگاهی شکاکانه بررسی کند متنی که امروز در دست ماست، متعلق به چه دوره‌ای است و آیا متنی یکپارچه است یا لایه‌های متعددی دارد. رویکرد دوم، «رویکرد هرمنوتیکی» است که بر عصر خوانش و فرهنگ زمانه مفسر و خواننده تمرکز دارد و به تفاوت افق‌های فهم در عصر نزول و عصر حاضر می‌پردازد. رویکرد سوم «توجه به ساختار» است که بر چینش، ارگانیسم و سازمان متن تمرکز دارد و رویکرد چهارم «تفسیر عینی» نامید که به حوزه دانش‌یاور مربوط شده و تکیه‌اش بر داده‌های علمی و یافته‌های عینی است.

🔹 هر یک از این رویکرد‌ها بخشی از حقیقت را دیده‌اند اما دچار کاریکاتورزدگی شده و بخش‌های دیگر را مغفول گذاشته‌اند. انتظار نمی‌رود یک فرد به تنهایی بر تمام این حوزه‌ها اشراف کامل داشته باشد؛ بلکه سخن راهبردی من این است که ما نیازمند یک «آکادمی جامع و منسجم» هستیم که بتواند همه این زوایا و رویکردها را به صورت هماهنگ و همه‌جانبه در کنار هم ببیند تا تصویری دقیق، متناسب با عصر حاضر و در عین حال فهم‌پذیر از قرآن کریم ارائه شود.