زائر درگهتان شد نفس آرام گرفت پلکی از خود شد و دل، صحن شما نام گرفت
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا علیه السلام
غزل: سفرِ اشک
زائر درگهتان شد... نفس آرام گرفت
پلکی از خود شد و دل، صحن شما نام گرفت
در هیاهوی حرم، اذنِ طوافش دادند
از الفبای کرامات تو پیغام گرفت
آه ای فرصتِ ایجاد در آغازِ وجود!
مهر از پنجرهٔ لطف شما وام گرفت
آشتی داد نگاه تو جهان را با صبر
به غزالِ نفست، آینه آرام گرفت
به قضا و قدرِ دوست، دلت خشنود است
به رضایت اگر از دشمنِ خود جام گرفت
بسته شد حجره ای و باز شد از خونِ جگر...
شطّ سرخی که اثر از همه آلام گرفت
زهر در کاسهٔ چشمانِ زمین می چرخید...
در تکاپوی زمان، داغِ ابد نام گرفت
کعبه ای آمد و در خانهٔ خورشید نشست
رستگارِ دگری از سفر الهام گرفت
خواست تا شاعرتان محتشمِ داغ شود
سفرِ اشک، به دامان تو انجام گرفت
مصطفی جلیلیان مصلحی
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم شهریور ۱۴۰۲ ساعت ۵:۵۰ ب.ظ توسط دکتر سید مهدی مصطفوی
|
راهنمای آزمون ارشد و دکتری رشته علوم قرآن و حدیث+مطالب آموزنده قرآنی و حدیثی+علایق شخصی