نوشتم از نفست، خیره شد به غم آفاق!

گدازه شد غزلم در مصیبتِ اوراق!

هجومِ تیرِ سه شعبه، دو باغ پرپر کرد...

به جفت گوش خراشید و حنجر اما طاق

کتاب کرببلا گرچه فجرِ پیروزی ست

نیافت جز به مسیرِ طلوع تو مصداق!

به نازُکای گلوی مطهرت سوگند:

که بعدِ داغ تو خون بست با خدا میثاق!

که وقتِ رفتنِ تو رفت جان ز پیکرِ ما

شکست پشتِ فلک، لرزه ها رسید به ساق!

چه کرد با تو و جان دادنِ تو خونِ خدا«ع»؟!

سکوت می کنم آری، زبان نداد وفاق!

زبان به شرحِ غمِ مقتلِ تو دارد عجز

و بیمِ شاعرت آنکه: نبی «ص» نماید عاق...!

به شیرخوارگی ات رحم اگر ندارد تیر

چه غم که بوسه به قنداقه ات زند آفاق!


مصلحی