قواعد اسم منسوب مبادي العربيه جلد 4

نسبت عبارت است از افزودن يائي مشدّد به آخر اسم، تا چيزي به آن اسم منسوب گردد. مانند: " لُبنان+يّ= لُبنانيٌّ ، شيرازيٌّ ، كُوفيٌّ ، بَصْريٌّ ، مَدَنِيٌّ ...".

به اسمي كه ياء مشدد به آن پيوسته است، "مَنْسوب" گويند.

- اسمهای زیراز ياء نسبت، بي نيازند.

1- اسم هايي كه بر وزن، "فاعِل و فَعِل" چنانچه به معني "صاحِب” (دارنده ،دارا) باشند. مانند: "لابِن، طاعِم و كاسٍ" و "طَعِم ، لَبِس و عَمِل" يعني داراي لَبَن، طَعام ، كِسوه، لباس

2- اسم هايي بر وزن" فَعّال" كه به حرفه و شغل دلالت كنند. مانند: " بَزّاز، عَطّار، خَبّاز، صَبّاغ و خَيّاط". (بايد توجه داشت كه اين قالب هاي جايگزين نسبت، قياسي نيستند.)

احكام نسبت: اسم داراي ياء نسبت، بايد از "تاء تأنيث و علامت تثنيه و جمع "، تهي و حرف پيش از ياء نسبت، همواره مكسور باشد. مانند: "فاطِمِيّ، النَّهْرِي، كِتابِيّ" در نسبت به فاطمه‌، النَّهران، كُتُب.

- چنانچه اسمِ داراي تاء تأنيث ، در حالت نسبت،به اسمي ديگر اشتباه گردد، پس ازحذف تاء تأنيث، پيش از ياء نسبت، واوي به آن مي افزايند. مانند: "ثَورَوِيّ"، در نسبت به "ثَوْرَة" تا به اسم منسوب به "ثَوْر"، اشتباه نگردد.

- تني چند از صرف نويسان، پيوستن ياء نسبت را به جمع مكسر، بي آنكه در ساختمان آن، تغييري صورت پذيرد، درست مي دانند. از اين رو در نسبت به جمع هايي چون: "كَنائِس، مَلائِك، فُضُول" گفته اند:" كَنائِسِيّ ، ملائِكِيّ، فُضُولِي".

- عين الفعل همه ي اسم هاي ثلاثي مكسورالعين، در حالت نسبت، مفتوح مي گردد. اين كار براي سبك شدن تلفظ كلمه، انجام مي گيرد. مانند: "مَلَكيّ، دُؤَلِيّ، إِبَلِيّ" در نسبت به: " مَلِك، دُئِل، اِبِل".

اسم ممدود در حالت نسبت:

چنانچه همزة اسم ممدود، اصلي باشد، در حالت نسبت، تغييري نمي كند. مانند: " وُضّاء وُضّْائيّ و قُرّاّء قُراّئيّ".

در صورتي كه همزه،زائد و براي تأنيث باشد، به واو،قلب مي گردد. مانند: " بَيضاء بَيْضاوِيّ و حَمراء حَمراوِيّ".

اگر همزه از حرف عله قلب شده باشد مي توان آن را به واو بدل كرد يا به همان حالت كه هست، ياء نسبت به آن افزود.مانند: سماء: "سَماويّ و سَمائِيّ رِداء: رِداوِي و رِدائِيّ ".

اسم مقصور در حالت نسبت:

چنانچه الف اسم مقصور، در مرتبه سوم باشد، به واو قلب مي گردد. مانند: "فَتَوِيّ و عَصَوِيّ”. در نسبت به: فَتی و عَصا.

اگر در مرتبه پنجم و پس از آن، قرار گيرد، حذف مي شود. مانند: "مُصْطَفِيّ و مُسْتَشْفِيّ" در نسبت به: مَصطَفَی و مَسْتَشفَی.

در صورتي كه الف در مرتبه چهارم قرار گيرد و حرف دوم كلمه، ساكن باشد، هر دو حالت: قلب و حذف، جايز است. مانند: "مَلْهَي: مَلْهَوِيّ و مَلْهِيّ ، دُنيا : دُنْيَوِيّ و دُنْيِيّ ".

در صورتي كه حرف دوم كلمه، متحركّ باشد، الف در مرتبه چهارم كلمه، حذف مي گردد. مانند: "بَرَدَي، بَرَدِيّ، جَمَزي جَمَز ِيّ".

اسم منقوص در حالت نسبت: حكم اسم منقوص در حالت نسبت، همان حكم اسم مقصور يا مختوم به الف است، جز آنكه حرف پيش از واو، كه در اصل، به سبب ياء منقوص مكسور بوده است، در حالت نسبت، مفتوح مي گردد. مانند: "الشَّجَوِيّ، المُعْتَدِيّ، المُتَقاضِيّ، والقَاضَوِيّ و القاضِيّ"، در نسبت به : الشَّجِيّ، المُعْتَدِي، المُتَقاضِي، والقاضِي.

اسم مختوم به ياء مشدد در حالت نسبت: چنانچه ياء مشدد، پس از حرف نخستين كلمه بيايد، ياء دوم به واو قلب و ياء اول، مفتوح و به اصل خود باز مي گردد. مانند: "حَيَوِيّ و طَوَوِيّ " در نسبت به "حَيّ و طَيّ ".

- در صورتي كه پس از دو حرف بيايد، ياء اول حذف و ياء دوم ،به واو قلب مي گردد و حرف دوم كلمه، بدل به فتحه مي گردد. مانند: " نَبَوِيّ، عَلَوِيّ، عَدَوِيّ، ..." در نسبت به : نَبِيّ، عَلِيّ، عَدِيّ.

- اگر ياء مشدد در مرتبه چهارم و پس از آن قرار گيرد، شكل كلمه در حالت نسبت، تغيير نمي كند. مانند: "شافِعِيّ، كُرْسِيّ، مَرْمِيّ " در نسبت به: شافِعِيّ، كُرسيّ و مَرمِيّ.

- ولي در اسمی چون "مرمي" (اسم مفعول)، "مَرْمَوِيّ" نيز درست است.

فَعِيله " به فتح فاء" در حالت نسبت: در افزودن ياء نسبت به اسمهايي چون، "فَعِيلة"، در صورتي كه مضاعف واجوف واوي نباشد،ياء حذف و حرف پيش از آن، مفتوح مي گردد. مانند: "حَنَفِيّ، رَبَعِيّ، عَلَوِيّ، صَحَفِيّ .... " در نسبت به: "حَنيفه، رَبيعه، عَلِيّه، و صَحيفه”.

ولي در مضاعف واجوف واوي اين وزن، همان قاعدة كلی نسبت جاري است. مانند: "جَلِيلِيّ و طَوِيلِيّ" در نسبت به: جَليله و طَويله.

اسم ثلاثی محذوف اللّام، در حالت نسبت: هر اسم ثلاثي كه لام الفعل آن حذف شده و دو حرف از حروف اصلي آن به جا مانده باشد، در حالت نسبت، حرف حذف شده، بدان باز مي گردد. مانند: "أَبَويّ؛ أَخَوِيّ، دَمَوِيّ، يَدَوِيّ ..." در نسبت به: أَب،أَخ، دَم ، و يَد.

- چنانچه به جاي حرف حذف شده، همزه وصلي آمده باشد. مانند: "اسم و ابن". بهتر آن است كه،بي هيچ تغييري ياء نسبت به آخر آنها بپيوندد يعني گفته شود: "ﺇبْنِيّ و اِسْمِيّ".

اسم علم مركب در حالت نسبت: مركب اسنادي : تأبَّطَ شَرَّا! " تَأَبَّطيّ " تركيب مزجي : مَعْدِي كَرِب! " مَعْدويّ ”

مرکب مزجی: به ترکیبی گفته می شود که بین کلمات آن رابطه اضافی واسنادی نباشدو کثرت استعمال آنها را کنارهم قرارداده باشد مثل معدي كرب - بعلبک - بیت لحم.

مرکب اسنادی: آن است که از مسند و مسند الیه تشکیل شده باشد. «تابطَ شرّا».

مرکب اضافی: آن است که ترکیبی از مضاف ومضافٌ الیه باشد «عبدالله».

در تركيب اضافي، ياء نسبت به بخش نخست، زماني به بخش آخر و گاهي نيزبه همة اسم مركب مي پيوندد. مانند: "دَيْرانيّ، مَنافيّ و عَيْنُ اَبِليّ ". در نسبت به: "دَيْر القَمَر، عَبدِ مَناف و عَين اِبِل".