مناظره امام رضا(ع) با «ابن جهم» درباره «عصمت انبیاء»
پرسش : ماجرای مناظره امام رضا(علیه السلام) با «علی بن محمد بن جهم» درباره «عصمت انبیاء» چه بود؟
پاسخ اجمالی:
این شخص در جریان مناظره با امام(ع) درباره عصمت انبیاء شبهه ای مطرح نمود و به زعم خود با توسل به آیاتی از قرآن، نسبت عصیان و گناه را به پیامبرانی چون: حضرت آدم، داوود، یوسف و یونس(ع) روا داشت. امام(ع) جواب ایرادات وی را بیان فرمود و توضیحات کاملی ارائه داد چنانکه او به گريه افتاد و عرض كرد: «اي فرزند رسول خدا، من توبه مي كنم و تعهد مي نمايم كه از امروز به بعد دربارة پيامبران خدا جز آن چه شما فرموديد، نگويم».

پاسخ تفصیلی:
در مورد مناظره امام رضا(علیه السلام) با «علي بن محمّد بن جهم» که درباره عصمت انبيا(عليهم السلام) بود باید گفت که اين مناظره نيز در دربار مأمون واقع شد، چنان كه اباصلت هروي مي گويد:
«هنگامي كه مأمون پيروان مذاهب و مكاتب مختلف يعني يهود، نصارا، مجوس، صابئين و ساير فرق و علماي اسلام را در دربار خود گردآورد تا با امام علي بن موسي الرضا(عليه السلام) مناظره كنند، هر كس در برابر آن حضرت عرض اندام كرد، با پاسخ دندان شكني روبه رو شد و خاموش گشت. در اين ميان، نوبت به «علي بن محمّد بن جهم» كه از علماي معروف اهل سنت بود، رسيد؛ او به امام(عليه السلام) رو كرد و گفت: عقيدة شما دربارة عصمت انبيا چيست؟ آيا شما همه را معصوم مي دانيد؟
امام(عليه السلام): آري.
ابن جهم: پس اين آيات را كه ظاهرش صدور گناه از آنان است، چگونه تفسير مي كني؟ مثلاً قرآن دربارة آدم(عليه السلام) مي فرمايد: «وَ عَصى‌ آدَمُ رَبَّهُ فَغَوى‌»(1)؛ (آدم به پروردگارش عصيان كرد و از پاداش او محروم ماند).
و یا دربارة يونس(عليه السلام) مي گويد: «وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ»(2)؛ (يونس خشمگين از ميان قوم خودش رفت و گمان كرد بر او تنگ نخواهيم گرفت).
و یا دربارة يوسف(عليه السلام) مي گويد: «وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِهَا»(3)؛ (زليخا قصد يوسف كرد و يوسف قصد او را).
و در مورد داوود(عليه السلام) مي فرمايد: «وَ ظَنَّ دَاوُودُ أَنَّمَا فَتَنَّاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ»(4)؛ (داوود گمان كرد ما او را امتحان كرده ايم و از كار خود توبه كرد).
و بلاخره دربارة پيامبرش محمّد(صلی الله علیه و آله و سلّم) مي فرمايد: «وَ تُخْفِي فِي نَفْسِكَ مَا اللَّهُ مُبْدِيهِ»(5)؛ (تو در دل چيزي [دربارة همسر زيد] پنهان داشتي كه خدا آن را آشكار ساخت).
امام(عليه السلام) فرمود: واي بر تو! گناهان زشت را به پيامبران الهي نسبت مده و كتاب خدا را به رأي خود تفسير مكن كه خداوند فرموده: «تأويل (و تفسير) آن را جز خدا و راسخان در علم نمي دانند» اكنون پاسخ سؤالاتت را بشنو:
امّا دربارة آدم(عليه السلام) خداوند او را حجت در زمين و نمايندة خود در بلادش قرار داده بود. آدم براي بهشت آفريده نشده بود (و سكونتش در بهشت موقتي بود و بهشت سراي تكليف نبود) عصيان آدم (و ترك اولاي او) در بهشت رخ داد، نه در زمين، و عصمت بايد در زمين باشد و مقادير امر الهي تكميل گردد (و آدم الگو و رهبري براي مردم جهان باشد) لذا هنگامي كه به زمين گام نهاد، خداوند او را حجت و خليفة معصوم قرار داد، چنان كه در حق او مي فرمايد: «إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى آدَمَ وَ نُوحًا وَ آلَ إِبْرَاهِيمَ وَ آلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِينَ»(6)؛ (خداوند آدم و نوح و خاندان ابراهيم و خاندان عمران را بر جهانيان برگزيد). اين گزينش، خود دليل بر معصوم بودن اين رهبران است؛ زيرا گزينش براي رهبري بدون عصمت، موجب نقض غرض است.
امّا در مورد يونس(عليه السلام) منظور از «لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ» اين نيست كه او گمان كرد خداوند قادر بر (مجازات) او نيست، بلكه به معناي اين است كه او گمان كرد خداوند بر او تنگ نمي گيرد (و ترك اولايي نكرده است)، همان گونه كه در آية ديگر قرآن آمده: «وَ أَمَّا إِذَا مَا ابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ...»(7)؛ (امّا هنگامي كه خداوند انسان را مبتلا سازد و روزي را بر او تنگ بگيرد...) زيرا اگر او گمان كرده بود خداوند قادر بر (مجازات) او نيست، كافر مي شد (و كفر از ساحت مقدس انبيا به دور است).
امّا در مورد يوسف(عليه السلام) منظور اين است كه زليخا قصد كام گيري از يوسف كرد و يوسف قصد قتل وي نمود، اگر او را زياد تحت فشار براي عمل خلاف عفت قرار دهد (چرا كه فوق العاده از اين پيشنهاد ناراحت شده بود)، امّا خداوند (در حق او لطف كرد و) او را از قتل زليخا و عمل خلاف عفت دور ساخت، همان گونه كه مي فرمايد: «كَذَلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشَاءَ»؛ (سوء اشاره به قتل و فحشا اشاره به عمل منافي عفت است).(8)
بعد امام(علیه السلام) فرمودند: بگو ببينم در داستان داوود شما چه مي گوييد؟
علي بن محمّد جهم افسانه اي ساختگي را شبيه آن چه در تورات كنوني آمده است، در اين جا ذكر كرد كه خلاصه اش چنين است:
داوود در محراب خود مشغول نماز بود كه شيطان به صورت پرندة زيبايي در برابر او نمايان شد. داوود نمازش را شكست و به دنبال آن پرنده به پشت بام رفت. آن جا چشمش به درون خانه همسايه و بر اندام زن زيبايي كه در حال غسل كردن بود افتاد و دل بستة او شد. داوود براي از ميان برداشتن مانع، دستور داد همسر آن زن را (كه يكي از افسران ارشد لشكر وي بود) و اوريا نام داشت، پيشاپيش صفوف به ميدان نبرد بفرستند. هنگامي كه او كشته شد، داوود همسرش را به ازدواج خود درآورد(9) هنگامي كه سخن به اين جا رسيد امام(عليه السلام) بر اثر شدّت ناراحتي دست بر پيشاني زد و فرمود: «إِنَّا للّه وإِنّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ». شما پيامبر بزرگي را به سستي در نماز و ارتكاب عمل خلاف عفت (قبل از ازدواج رسمي با او) و سپس قتل انسان بي گناهي متهم مي كنيد؟!
علي بن محمّد بن جهم عرض كرد: پس گناه داوود كه خداوند در آية فوق به آن اشاره كرده، چه بود؟
امام(عليه السلام): واي بر تو! گناهي نداشت. او گمان كرد خداوند كسي را از وي داناتر نيافريده است. خداوند دو فرشته را مأمور كرد تا از محراب او بالا روند و بگويند: ما دو نفر با هم نزاع داريم و يكي بر ديگري ستم كرده است. ميان ما به حق داوري كن و ستم روا مدار و ما را به راه راست هدايت كن. اين يك برادر من است. او 99 ميش دارد و من يكي دارم، ولي او اصرار مي كند كه اين يكي را نيز به او واگذارم و او در سخن بر من غلبه كرده و از من گویاتر است(10) در اين جا داوود در قضاوت عجله كرد و بي آن كه از مدعي تقاضاي دليل و بيّنه كند، به او رو كرد و گفت: اين برادرت به تو ستم كرده كه همان يك ميش تو را هم مطالبه كرده است و حتي توضيح و دفاع لازم را از مدعي بر ضدّ او نخواست. گرچه حكم نهايي نكرده بود، امّا همين عجله در اين گفتار، ترك اولايي بود كه از داوود سر زد. سپس متوجه شد و در مقام جبران برآمد و استغفار كرد و خداوند نيز اين ترك اولي را بر او بخشيد. اين بود خطاي داوود، نه آن چه شما مي گوييد.
سپس امام(عليه السلام) افزود: مگر نمي بيني خداوند بعد از اين ماجرا مي گويد: «يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَلَا تَتَّبِعِ الْهَوَىٰ»(11)؛ (اي داوود، ما تو را خليفه و نمايندة خود در زمين قرار داديم. در ميان مردم به حق داوري كن و از هواي نفس پيروي مكن) اگر داوود ـ العياذ بالله ـ مرتكب آن جنايات عظيم و گناهان بزرگ شده بود، چگونه خداوند چنين مقام و منصبي به او مي بخشيد و چگونه او را مورد عفو و بخشش قرار مي داد؟! پس بدان همة آن ها خرافات است.
اين جهم پرسيد: پس داستان ازدواج با همسر اوريا چه بوده است؟
امام(عليه السلام) فرمود: جريان چنين بود كه در آن زمان هر گاه زني شوهرش از دنيا مي رفت يا كشته مي شد، هرگز ازدواج نمي كرد. خداوند به داوود اجازه داد با همسر اوريا كه در حادثه اي كشته شده بود، ازدواج كند (تا اين رسم نادرست برافتد). داوود صبر كرد هنگامي كه همسر اوريا از عده درآمد، با او ازدواج كرد (بدون آن كه مسئلة ديگري در كار باشد)، لكن چون اين امر در ميان مردم آن زمان سابقه نداشت، بر آن ها گران آمد (و داستان ها پيرامون آن به هم بافتند).
امّا در مورد پيامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلّم) و همسر پسر خوانده اش زيد كه قرآن مي گويد: «تو چيزي را در دل پنهان مي داشتي كه خداوند آن را آشكار ساخت» ماجرا از اين قرار بود كه خداوند قبلاً نام همسران پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) را در اين جهان به او فرموده بود و در ميان آن ها نام زينب دختر حجش بود كه آن روز در قيد زوجيت پسر خواندة پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) زيد بن حارثه بود، ولي پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) اين نام را در دل خود مخفي مي داشت تا مبادا بهانه اي به دست منافقان بيفتد و بگويند پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) به زن شوهر داري چشم داشتي دارد (امّا حوادث آينده و جدايي آن زن از همسرش با اين كه پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم)، اصرار داشت جدا نشود، نشان داد كه چنين امري از قبل مقدّر بوده است).
اين را نيز بدان كه خداوند در ميان تمام خلق خود، تنها عهده دار اجراي عقد سه زن شد: حوا را براي آدم(عليه السلام) و زينب را براي رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلّم) و فاطمه(سلام الله علیها)، را براي علي(عليه السلام) عقد كرد.
اين جا بود كه علي بن محمّد بن جهم به گريه افتاد عرض كرد: اي فرزند رسول خدا، من توبه مي كنم و تعهد مي نمايم كه از امروز به بعد دربارة پيامبران خدا جز آن چه شما فرموديد، نگويم.(12)
بايد توجه داشت كه دربارة عصمت انبيا گروهي راه خطا پيموده اند و گروه ديگري در نيمة راه مانده اند. تنها گروهي كه عصمت آنان را به طور كامل پذيرفته اند، پيروان مكتب اهل بيت(عليهم السلام) مي باشند كه با هدايت آنان به سر منزل مقصود رسيده اند.(13)

پی نوشت:
(1). سوره طه، آیه 121.

(2). سوره انبياء، آیه 87.

(3). سوره يوسف، آیه 24.
(4). سوره ص، آیه 24.
(5). سوره احزاب، آیه 37.
(6). سوره آل عمران، آیه 33. اين سخن را به عبارت ديگري نيز مي توان بيان كرد و آن اين كه: اصولاً بهشت دار تكليف نبوده و بنابراين، گناه و عصيان در آنجا مفهوم نداشته است، امّا هنگامي كه آدم قدم به دار تكليف و صحنة زمين گذاشت، اطاعت و عصيان مفهوم پيدا كرد و خداوند به او مقام عصمت داد. جالب توجه اين كه همين سؤال را مأمون در مجلس ديگري شخصاً از امام(عليه السلام) پرسيد و طبق اين روايت، امام(عليه السلام) پاسخ ديگري به او داد كه راه ديگري براي پاسخ به ماجراي آدم است.
(7). سوره فجر، آیه 16.
(8). سوره يوسف، آیه 24. توجه داشته باشيد كه كلمة «هم» (قصد كردن) در هر دو مورد مطلق است و بايد متعلّق آن را از قرائن دريافت. در مودر زليخا كه مطلب روشن است، امّا در مورد يوسف، امام(عليه السلام )به ذيل آيه استشهاد فرموده كه مي گويد: « ما مي خواستيم بدي و فحشا را از او دور سازيم». لابد بدي در اين جا چيزي غير از فحشاست و مي تواند شاهد بر مسئلة قتل باشد. البته اين آيه پاسخ ديگري نيز دارد كه در تفسير نمونه ذكر كرده ايم. البته وجود چند راه حل براي يك آيه مانعي ندارد.
(9). اين افسانة خرافي و بسيار رسوا با مختصر تفاوتي و با شرح و بسط بيشتري در تورات كنوني، در كتاب مقدس، انتشارات ايلام، انگلستان، 2002 میلادی، چاپ سوم، ص 384 (كتاب دوم اشموئيل، فصل 11، جمله هاي 2 تا 27) آمده است.
(10). سوره ص، آیه 21 و 22.
(11). همان، آیه 26.
(12). عيون أخبار الرضا(عليه السلام)‏، ابن بابويه، محمد بن على‏، محقق / مصحح: لاجوردى، مهدى‏، نشر جهان‏، تهران،‏ 1378 قمری‏، چاپ اول‏، ج 1، ص 192، باب (ذكر مجلس آخر للرضا عند المأمون مع أهل الملل و المقالات و ما أجاب به علي بن محمد بن الجهم في عصمة الأنبياء سلام الله عليهم أجمعين).
(13). گردآوری از کتاب: مناظرات تاريخى امام رضا(عليه السلام)، مكارم شيرازى، ناصر، بنياد پژوهشهاى اسلامى‏ آستان قدس رضوى، مشهد، ‏1388 شمسی، ‏چاپ دوم‏، ص 83.


این مناظره نیز در دربار مأمون واقع شد؛ چنان که اباصلت هروی می گوید: هنگامی که مأمون پیروان مذاهب و مکاتب مختلف از یهود و نصاری و مجوس و صابئین و دیگر فرق و علمای اسلام را در دربار خود جمع کرد تا با امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام) مناظره کنند هر کس در برابر آن حضرت عرض اندام کرد ...

مناظره امام رضا علیه السلام با علی ابن محمد ابن جهم در خصوص عصمت انبیا
۲۹ آبان ۱۳۹۶ / 1441
امام رضا علیه السلام / مناظرات حضرت رضا علیه السلام / مقاله
این مناظره نیز در دربار مأمون واقع شد؛ چنان که اباصلت هروی می گوید: هنگامی که مأمون پیروان مذاهب و مکاتب مختلف از یهود و نصاری و مجوس و صابئین و دیگر فرق و علمای اسلام را در دربار خود جمع کرد تا با امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام) مناظره کنند هر کس در برابر آن حضرت عرض اندام کرد، با پاسخ دندان شکن روبه رو شد و خاموش گشت. در این میان نوبت به علی بن محمد بن جهم رسید.

او رو به امام (علیه السلام) کرد و گفت: «عقیده شما درباره عصمت انبیا چیست؟ آیا شما همه را معصوم می دانید؟»

امام(علیه السلام) فرمود: آری.

ابن جهم پرسید: «پس این آیات را که ظاهرش مبنی بر صدور صدور گناه از آنان است، چگونه تفسیر می کنید؟»

قرآن درباره آدم می فرماید: «وَ عَصى‏ آدَمُ رَبَّهُ فَغَوى»[1] آدم به پروردگارش عصیان کرد و از پاداش او محروم ماند.

و درباره یونس می گوید: «وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْهِ»[2] یونس خشمگین از میان قوم خودش رفت و گمان کرد بر او تنگ نخواهیم گرفت؛

و درباره یوسف می گوید: «وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها»[3]زلیخا قصد یوسف کرد و یوسف قصد او را

و در مورد داوود آمده است: «وَ ظَنَّ داوُدُ أَنَّما فَتَنَّاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ»[4] داوود گمان کرد ما او را امتحان کردیم و از کار خود توبه کرد.

و درباره پیامبرش محمد(صلی الله علیه وآله وسلم) می فرماید: «وَ تُخْفی‏ فی‏ نَفْسِکَ مَا اللَّهُ مُبْدیه»[5] تو در دل چیزی درباره (همسر زید) پنهان می داشتی که خدا آن را آشکار ساخت.

امام(علیه السلام) فرمود: وای بر تو! گناهان زشت را به پیامبران الهی نسبت مده و کتاب خدا را به رأی خود تفسیر منما که خداوند فرموده است: تأویل (و تفسیر) آن را جز خدا و راسخان در علم نمی دانند (اکنون جواب های سؤالاتت را بشنو).

اما درباره آدم(علیه السلام): خداوند او را حجت در زمین و نماینده خود در بلادش قرار داده بود؛ آدم برای بهشت آفریده نشده بود (و سکونتش در بهشت موقتی بود) عصیان آدم در بهشت واقع شد نه در زمین و عصمت باید در زمین باشد و مقادیر امر الهی تکمیل شود (و آدم الگو و اسوه و رهبری برای مردم جهان باشد) لذا هنگامی که به زمین گام نهاد، او را حجت و خلیفه معصوم قرار داد چنان که در حق او می فرماید: «إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى‏ آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهیمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَى الْعالَمینَ»[6]خداوند آدم و نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران را بر جهانیان برگزید.

این گزینش خود دلیل بر معصوم بودن این رهبران است، زیرا گزینش برای رهبری بدون عصمت موجب نقض غرض است.

و اما در مورد یونس(علیه السلام) منظور از «لن نقدر علیه» این نیست که او گمان کرد خداوند قادر بر (مجازات) او نیست، بلکه به معنی این است که او گمان کرد خداوند بر او تنگ نمی گیرد (و ترک اولی نکرده است) همان گونه که در آیه دیگر قرآن آمده است: «وَ أَمَّا إِذا مَا ابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَیْهِ رِزْقَه...»،[7] «اما هنگامی که خداوند انسان را مبتلا سازد و روزی را بر او تنگ بگیرد.

چه این که اگر او گمان کرده بود، خداوند قادر بر (مجازات) او نیست، کافر می شد.

اما در مورد یوسف(علیه السلام): منظور این است که زلیخا قصد (کام گیری از) یوسف کرد و یوسف قصد (قتل این زن آلوده) را نمود هرگاه او را زیاد تحت فشار برای عمل خلاف عفت قرار دهد؛ چرا که از این پیشنهاد بسیار ناراحت شده بود، اما (خداوند این لطف را در حق یوسف کرد) هم آلوده به قتل نشد و هم عمل خلاف عفت: «کَذلِکَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشاء»[8]

اما در داستان داوود شما چه می گویید؟

علی بن محمد بن جهم، افسانه مجعول و ساختگی شبیه آنچه در تورات کنونی آمده است در این جا ذکر کرد که خلاصه اش چنین است:

داوود در محراب خود مشغول نماز بود که شیطان به صورت پرنده زیبایی در برابر او نمایان شد؛ نمازش را شکست و به دنبال آن پرنده به پشت بام رفت و از آن جا چشمش به درون خانه همسایه، بر اندام زن زیبایی که در حال غسل کردن بود، افتاد و دلبسته او شد و برای از میان برداشتن مانع دستور داد همسرش را (که یکی از افسران ارشد لشکر داوود بود) و اوریا نام داشت، پیشاپیش صفوف به میدان نبرد بفرستند تا هنگامی که او کشته شد داوود همسرش را به ازدواج خود درآورد.[9]

هنگامی که سخن به این جا رسید امام(علیه السلام) دست بر پیشانی زدند و فرمودند : «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ» شما پیامبر بزرگی را به سستی در نماز و سپس ارتکاب عمل خلاف عفت (قبل از ازدواج رسمی با او) و سپس قتل انسان بی گناهی متهم می کنید؟

علی بن محمد بن جهم عرض کرد: «پس گناه داوود که خداوند در آیه مذکور به آن اشاره کرده است، چه بود؟»

امام(علیه السلام) فرمودند وای بر تو، گناهی نداشت؛ او گمان کرد خداوند از وی داناتر نیافریده است. «خداوند دو فرشته را مأمور کرد تا از محراب او بالا روند و بگویند ما دو نفر با هم نزاع داریم یکی بر دیگری ستم کرده است، میان ما به حق داوری کن و ستم روا مدار و ما را به راه راست هدایت کن، این یکی برادر من است 99 میش دارد و من یکی دارم، ولی او اصرار می کند که این یکی را نیز به او واگذارم و او در سخن بر من غلبه کرده و از من گویاتر است».[10]

در این جا داوود در قضاوت عجله کرد و بی آن که از مدعی تقاضای دلیل و بیّنه کند، رو به او کرد و گفت این برادرت به تو ستم کرده که همان یک میش تو را هم مطالبه کرده است و حتی توضیح و دفاع لازم را از مدعی علیه او نخواست (اگرچه حکم نهایی را نداده بود، اما همین عجله در این گفتار ترک اولایی بود که از داوود سر زد. سپس متوجه شد و در مقام جبران برآمد و استغفار کرد و خداوند این ترک اولی را بر او بخشید) این بود خطای داوود نه آنچه شما می گویید.

سپس امام(علیه السلام) افزودند: مگر نمی بینی خداوند بعد از ماجرا می گوید: «یا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناکَ خَلیفَةً فِی الْأَرْضِ فَاحْکُمْ بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوى‏»[11]

ای داود ما تو را خلیفه و نماینده خود در زمین قرار دادیم، در میان مردم به حق داوری کن و از هوای نفس پیروی منما.

(اگر داود العیاذ بالله مرتکب آن جنایات عظیم و گناهان بزرگ شده بود، چگونه خداوند چنین مقام و منصبی به او می بخشید و چگونه او را مورد عفو و بخشش قرار می داد؛ پس بدان همه آن ها خرافات است)

او پرسید: پس داستان ازدواج داوود با همسر اوریا چه بوده است؟

امام(علیه السلام) پاسخ دادند: «جریان چنین بود که در آن زمان هرگاه زنی، شوهرش از دنیا می رفت یا کشته می شد هرگز ازدواج نمی کرد، خداوند به داوود اجازه داد که با همسر اوریا که در یک حادثه کشته شده بود، ازدواج کند (تا این رسم نادرست برافتد) داوود صبر کرد هنگامی که همسر اوریا از عده درآمد، با او ازدواج کرد (بدون این که مسأله دیگری در کار باشد) و لکن چون این امر در میان مردم آن زمان سابقه نداشت، بر آن ها گران آمد (و داستان هایی در خصوص آن به هم بافتند)

اما در مورد پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله وسلم) و همسر پسر خوانده اش زید که قرآن می گوید: «تو چیزی را در دل پنهان می داشتی که خداوند آن را آشکار ساخت» ماجرا از این قرار بود که خداوند پیشتر نام همسران پیامبر(علیه السلام) را در این جهان به ایشان فرموده بود، و در میان آن ها نام زینب دختر جحش بود که آن روز در قید زوجیت پسرخوانده پیامبر(علیه السلام) بود ولی پیامبر(علیه السلام) این نام را در دل خود مخفی می داشتند، مبادا بهانه ای به دست منافقان بیفتد و بگویند پیامبر(علیه السلام) نسبت به زن شوهرداری چشم داشت دارد (اما حوادث آینده و جدایی آن زن از همسرش با این که پیامبر(علیه السلام) اصرار داشت جدا نشود، نشان داد که چنین امری از قبل مقدّر بوده است)

این را نیز بدان که خداوند در میان تمام خلق خود تنها عهده دار اجرای عقد سه زن شد:

«حوا را برای آدم، و زینب را برای رسول خدا و فاطمه را برای علی.»

این جا بود که علی بن محمد جهم گریه کرد و عرض نمود: «ای فرزند رسول خدا! من توبه می کنم و تعهد می نمایم از امروز به بعد درباره پیامبران خدا جز آنچه شما فرمودید، نگویم.[12]»

منبع : مجموعه ره توشه- کتاب برهان قاطع- معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی

[1] - طه/ 121.

[2] - انبیاء/ 87.

[3] - یوسف/24

[4] - ص/24

[5] - احزاب/37

[6] - آل عمران/33

[7] - فجر/16

[8] - یوسف/24.

[9] - این افسانه خرافی و بسیار رسوا با مختصر تفاوتی و با شرح و بسط بیشتری در تورات کنونی در کتاب دوم اسمودیل فصل 11 آمده است.

[10] - ص/21و22

[11] - ص/26

[12] - عیون اخبار الرضا، ج1، ص153 تا 155