«قفل ضریح»


ای من فدایِ گُنبدِ زَرد و طلای تو
دیوان شعر و مرثیه هایم فدای تو

قلبم درونِ سینه به عشقِ تو می تپد
دل بسته ام به قفلِ ضریح و سرای تو

تـــا استجابتِ غــــزلم در رواقتم
مستانه زیرِ بیرق سبز و لوای تو

گاهی مرا به گوشه چشمی فرا بخوان
در حیرتـــــم چگونه سرایم برای تو

شادم که زیرِ گنبدِ زیبا و مَرقَدت
با عطرِ هر نمــــاز شدم مبتلای تو

مهدی بیا به مشهدِ ما هم سری بزن
تا لحظه ای طواف کنـــــم رَدِ پای تو

یا در کنارِ پنجره ی آهنینِ نشین
تا بشنوم صدای اذانِ وُ دعای تو

عِطری زِ بارگاهِ حسین آمده به طوس
شاید که دشتِ طوس شده کربلای تو

انگورِ زهر دیده در آن شامِ عاشقی
شرمش نشد زِ کعبه و آلِ عبای تو

شاید در آن وداعِ شبِ آخرت «رضا»
در کوفه می شنید «علی» رَبَّنای تو

من که دخیل پنجره ات تا سحر شدم
گفتم شریک فاطمه ام در عـــزای تو


محمود خاتمی(خاتم)