رد پلورالیزم از سوی قرآن (آیت‌ الله ابوالقاسم علیدوست تفسیر آیه ۶۲ سوره بقره)

آیت‌الله ابوالقاسم علیدوست، استاد درس خارج حوزه علمیه ۱۹ آذرماه در ادامه سلسله مباحث تفسیری خود به تفسیر آیه ۶۲ سوره بقره «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَادُوا وَالنَّصَارَى وَالصَّابِئِينَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ» پرداخت که متن سخنان ایشان به شرح زیر است:

این آیه از مباحث پر بحث در فقه و کلام است؛ یکی از سؤالات ابتدایی این است که عدم ذکر مجوس آیا به علت به رسمیت نشناختن آن از سوی خداوند است؟ در حالی که در آیه ۱۷ سوره حج «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَادُوا وَالصَّابِئِينَ وَالنَّصَارَى وَالْمَجُوسَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا إِنَّ اللَّهَ يَفْصِلُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ» از مجوس هم یاد شده است. اگر عطف را عطف مغایر بر مغایر و خاص بعد از عام در نظر نگیریم، مجوس هم داخل در اهل کتاب خواهند بود و از مشرکین نیستند بنابراین با اینکه در آیه ۶۲ یادی از مجوس نشده است، آنان جزء اهل کتاب هستند. برخی روایات هم بر این مسئله دلالت دارد و نظر بیشتر فقها هم این است و در قانون اساسی هم مجوس(زرتشتیان) جزء اقلیت دینی به رسمیت شناخته شده‌اند.

در آیه ۶۲ بقره ترتیب آیه اقتضاء داشته است که نصاری ابتدا و بعد صابئین بیاید ولی در برخی آیات دیگر این ترتیب برعکس است ولی نه توصیه به تحقیق در این باره دارم و نه نفی می‌کنم ولی اولویتی هم به این نوع مسائل نمی‌دهم.

سؤال دیگری که ممکن است که پیش آید، این است که ما در این آیات، بودیسم و بودا را نمی‌بینیم؛ از نظر فقها بودیسم مانند هندوئیسم اهل کتاب حساب نمی‌شود، علامه محمدتقی جعفری احتمال اهل کتاب بودن بودیسم را داده است و پیروان زیادی هم در برخی کشورها مانند چین و مالزی و اندونزی و ... دارد لذا اگر کسی در این باره تحقیق کند، ارزشمند هم هست. بعید است که این احتمال صرفاً از سوی علامه محمدتقی جعفری بیان شده باشد و می‌توان نظرات بزرگان دیگری را هم در این باره به دست آوریم. البته هندوئیسم بت‌پرست هستند.

مسئله دیگر ترکیب آیه است که می‌فرماید: ان الذین آمنوا یعنی همه کسانی که ایمان بیاورند و عمل صالح داشته باشند فلهم اجرهم که «ف» در اینجا هم خبر و هم می‌تواند جزا و نتیجه باشد. آیه از مسلمانان درست سخن گفته است یعنی کسانی که ایمان دارند و عمل صالح انجام می‌دهند. حال اگر بدل گرفتیم، ان الذین آمنوا مستقل نخواهد شد.

در تفسیر جامع‌الجوامع طبرسی که ایشان آن را بعد از دو تفسیر از جمله مجمع‌البیان نوشته است می‌آورد: ان الذین آمنوا بالسنتهم و هم المنافقون. یعنی کسانی که ایمان زبانی و نفاق دارند ولی بنده چندین بار هم آن را مطالعه کرده‌ام ولی نمی‌دانم چرا از تعبیر منافقون استفاده کرده است. آیه اصلا از منافقین سخن نمی‌گوید بلکه از مؤمنین و مسلمین سخن می‌گوید. این یارانه‌دادن ایشان ادامه هم یافته است مثلا بعد از من آمن بالله گفته است: من هؤلاء الکفره ولی برچه اساسی در اینجا سخن از کفر به میان آمده است؟ لذا عدم دقت در معنای آیه وجود دارد. البته صاحب مجمع فاضل بزرگی است و خداوند توفیق نوشتن سه تفسیر را به او داده است.

رد پلورالیزم از سوی قرآن

در دوره معاصر ما، نکته اصلی آیه استفاده از مضمون آن برای به رسمیت‌شناختن ادیان و مذاهب مختلف و پذیرش پلورالیزم و تکثرگرایی است. در دهه ۸۰ برخی به جدیت این بحث را مطرح کردند و متأسفانه بعداً فردی که اخیراً مناظره هم با بنده داشت مقاله‌ای به عنوان صراط‌های مستقیم نوشت.

البته ما اگر بخواهیم ظاهر آیه را معنا کنیم، بدون اینکه یارانه‌ای به آن بدهیم، معنای آن این است که خداوند تکثر را پذیرفته زیرا نفرموده است مسیحیان یا یهودیان یا صابئینی که قبل از اسلام بوده‌اند اما سخن ما این است که آیا حق خداوند و قرآن این نیست که مفاهیم آن را در یک منظومه بفهمیم؟

قرآن کتاب تدبر است و بیش از شش‌ هزار آیه در طول ۲۳ سال نازل شده است لذا برای فهم یک آیه باید آیات دیگر را هم ببینیم از جمله آیه ۲۹ سوره مبارکه توبه «قَاتِلُوا الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَا بِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَلَا يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَلَا يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ حَتَّىٰ يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ؛ (ای اهل ایمان) با هر که از اهل کتاب (یهود و نصاری) که ایمان به خدا و روز قیامت نیاورده و آنچه را خدا و رسولش حرام کرده حرام نمی‌دانند و به دین حق (و آیین اسلام) نمی‌گروند قتال و کارزار کنید تا آن‌گاه که با دست خود با ذلت و تواضع جزیه دهند»؛ یعنی قرآن همانطور که پیروان یهودی و مسیحی را می‌پذیرد تا قبل از اسلام، بعد از اسلام آنان را نمی‌پذیرد؛ به آیه ۸۵ آل‌عمران هم که رجوع کنیم فرموده است: وَمَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلَامِ دِينًا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ؛ یعنی اگر کسی اسلام را نپذیرد هیچ دینی از او پذیرفته نیست و در آخرت از اهل خسران است. فضا و سیاق آیات قبل هم اقتضاء دارد که مراد از اسلام فقط تسلیم‌بودن نیست بلکه مراد این «اسلام» است.

ما اکراه در دین را قبول نداریم ولی صراط‌های مستقیم را هم قبول نداریم و اخیراً متاسفانه کسانی به جای دین عرفان و معنویت‌ را پیشنهاد می‌دهند بدون اینکه بر حقانیت یک دین تأکید کنند.

در آیه ششم سوره بینه هم فرموده است: «وَمَا تَفَرَّقَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ إِلَّا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَيِّنَةُ؛ وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ حُنَفَاءَ وَيُقِيمُوا الصَّلَاةَ وَيُؤْتُوا الزَّكَاةَ ۚ وَذَٰلِكَ دِينُ الْقَيِّمَةِ»؛ بنابراین اگر منظومه آیات قرآن را کنار هم بگذاریم و نتیجه بگیریم، هرگز از متن قرآن پلورالیسم و تکثرگرایی و صراط‌های مستقیم بیرون نمی‌آید. این افراد متأسفانه وقتی مطلبی را بیان می‌کنند هر قدر هم استدلال بیاوریم و تذکر بدهیم باز حرف خودشان را می‌زنند و سخن دیگران را حاضر نیستند بشنوند و این از خصوصیات اهل باطل است.

جلسه درس تفسیر قرآن آیت‌الله علیدوست با محوریت تفسیر سوره حمد

نوزدهمین جلسه درس تفسیر قرآن آیت‌الله ابوالقاسم علیدوست با محوریت تفسیر سوره حمد، صبح امروز ۲۹ اسفندماه در فضای مجازی منتشر شد.

در ادامه گزیده مباحث این جلسه را می‌خوانید؛

به دنبال مباحثی که راجع به بسمله داشتیم، به الرحمن الرحیم رسیدیم و خیلی حرف‌ها زدیم ولی یک حرف ناتمام باقی ماند و آن علت ذکر این دو صفت میان همه صفات خداوند بود. خداوند صفات زیادی دارد، چرا این دو صفت در بسمله ذکر شده است؟ ممکن است یک نفر بگوید چه ارتباطی به شما دارد؟ نکته این است که ما می‌خواهیم این بحث را مقدمه یک بحث مهمی قرار دهیم.

پاسخ تفسیر نمونه و اشکال آن

اگر شما تفسیر نمونه را نگاه کنید می‌گوید چون رحمت خدا واسع است، صفت رحمن و رحیم در آیه آمده است. ما وسیع‌تر از رحمت خدا چه داریم؟ لذا خدا خواسته خودش را در بسم الله با دو صفت رحمن و رحیم معرفی کند. این جواب برای کلاس درس حوزه و دانشگاه خوب است ولی به درد کلاس درس خارج نمی‌خورد چون اشکال دارد. اشکالش این است که مگر علم و حکمت خدا واسع نیست؟ چرا این صفات نیامده است؟ پس این جواب، جواب کاملی نیست. پس جواب کامل چیست؟

ما قرار شد الله را اسم علم معنا نکنیم و الله را به خالق و رازق و مستحق عبودیت معنا کنیم و این معانی را از روایات به دست آوردیم. اگر الله به معنای خالق و رازق باشد، الرحمن و الرحیم می‌خواهد وجه الله باشد. گویا گفته می‌شود برای چه به نام الله آغاز کنیم، پاسخ داده می‌شود به این دلیل که او رحمن و رحیم است. در واقع الرحمن الرحیم عنوان مشیر به جهت خلقت و رزق و عطف نظر خداوند بر بندگان است. خداوند با این دو صفت می‌خواهد بگوید خلق من بر اساس رحمتم بوده است و شما از جهت اینکه من رحمن هستم خلق شدید، از جهت اینکه من رحیم هستم رزق می‌گیرید. لذا رحمن و رحیم هدف و رمز خلقت به شمار می‌آید.

عالی برای دانی کار نمی‌کند

ما یک اصلی در فلسفه داریم که صحبت ما با آن اصل فلسفی ناسازگار می‌شود. ما اول باید بگوییم آن اصل فلسفی چیست، بعد بگوییم چگونه با حرف ما ناسازگار است و بعد نشان دهیم راهی برای سازگاری هست یا نه. آن بحث فلسفی این است که خدای متعال هیچ وقت کاری برای غیر خود نمی‌کند یا به تعبیر دیگر، عالی هیچ وقت برای سافل کاری نمی‌کند. در نگاه اول این اصل شاید محل اشکال باشد و گفته شود چه اشکالی دارد عالی برای سافل کاری کند ولی توضیحش این است که اگر عالی برای دانی کار کند مثلا خداوند برای مصلحت بندگان پیامبر بفرستد، یا می‌خواهد با این کارش خودش را کامل کند یا هیچ هدفی برای کامل کردن خودش ندارد. اگر بخواهد خودش را کامل کند که قابل تصور نیست، یعنی باید بگوییم خداوند برای استکمال خودش پیامبر فرستاده است! خدا کامل از هر وجه است، پس هدفش رفع نیاز خودش نیست. شاید بگویید خداوند برای خودش هدف ندارد که این هم با حکمت منافات دارد چون حکیم بدون هدف کار نمی‌کند.

فرض سوم این است که بگوییم خدا برای کامل کردن خودش خلق نکرده است، بی‌هدف هم خلق نکرده است بلکه برای تکمیل بندگان کار کرده است. باز سوال می‌شود تکمیل بندگان برای خدا اثر دارد یا نه؟ اگر بگویید بله به فرض اول برمی‌گردد و اگر بگویید نه به فرض دوم برمی‌گردد. اشاعره هم همین اعتقاد را دارند و می‌گویند از فعل خدا نباید سوال کرد و اگر سوال کنید کافر هستید. اینها می‌گویند افعال خداوند سوال ندارد. اگر بگویید خلاف حکمت است، می‌گویند مگر خدا حکیم است؟ طبق دیدگاه اینها اسم حکیم برای خداوند اسم علم است. تا اینجا اشکال معلوم شد. چون ما می‌گوییم خداوند به خاطر رحمتش ما را خلق کرده است میان این نظر تعارض به وجود می‌آید. میان این دو نظر چگونه جمع کنیم؟

برخی می‌گویند فلاسفه بی‌خود گفتند ولی برخی این اصل را قبول می‌کنند و درصدد پاسخ هستند. راه حلی که به نظر ما می‌رسد این است؛ یک وقت ما از غرض فاعلیت خداوند سوال می‌کنیم، یک وقت از غرض در فعل خداوند سوال می‌کنیم. پس یک غرض از فاعلیت خداوند داریم، یک غرض از فعل خداوند. یک وقت نجار یک تخت می‌سازد. نجار این تخت را می‌سازد که مردم روی آن بخوابند ولی نجار این تخت را می‌سازد که مردم روی آن بخوابند تا پول بگیرد. مورد اول غرض از فعل نجار است ولی مورد دوم غرض از فاعلیت نجار است.

یک دفعه می‌گوییم خداوند برای چه انسان‌ها را آفرید؟ برای اینکه خدا را بشناسند. خدا برای چه مقرراتی تشریع کرد؟ برای مصالح بندگان. یک دفعه می‌گوییم خدا برای چه مقرراتی را برای مصالح بندگان خلق کرد؟ خدای متعال برای چه پیامبرانی را برای هدایت انسان‌ها آفرید؟ آن قاعده فلسفی برای وقتی است که سوال از فاعلیت باشد ولی وقتی سوال از فعل است مشکلی نیست. پس اگر گفتیم خداوند ما را برای استفاده از رحمتش خلق کرد نباید بگوییم عالی برای سافل کار نمی‌کند. اصلا ممکن است مصالح بندگان و رحمت را غرض خداوند ندانیم بلکه ثمره کار خداوند بدانیم. پس ما قاعده فلسفی را گفتیم، ناهمسویی آن با بحث خودمان را گفتیم، پاسخ آن را هم گفتیم.

فرق معنی رحمن و رحیم در بسم الله الرحمن الرحیم (درس تفسیر قرآن آیت‌ الله ابوالقاسم علیدوست)

چهاردهمین جلسه درس تفسیر قرآن آیت‌ الله ابوالقاسم علیدوست با محوریت تفسیر سوره حمد، صبح امروز ۱۶ بهمن‌ماه در فضای مجازی منتشر شد.

فرق معنی رحمن و رحیم در بسم الله الرحمن الرحیم (درس تفسیر قرآن آیت‌ الله ابوالقاسم علیدوست)

در ادامه گزیده مباحث این جلسه را می‌خوانید؛

گفت‌وگوی ما راجع به تفسیر قرآن، سوره حمد و آیه بسم الله الرحمن الرحیم بود. تا الآن سه بحث را پشت سر گذاشتیم؛ یکی راجع به حرف باء، یکی راجع به کلمه اسم و سوم راجع به کلمه الله. در مورد کلمه الله به نتایج خوبی رسیدیم و معلوم شد اینکه مشهور است الله اسم علم برای ذات مستجمع جمیع صفات است خیلی بنیان ندارد و ریشه این حرف معلوم نیست. کلمه الله بر ذات با ظهور و تجلی دلالت دارد. روایاتی هم در این رابطه نقل شد.

احتمالات درباره کلمه «الرحمن»

حال به کلمه «الرحمن» و «الرحیم» می‌رسیم. در نگاه اول راجع به رحمن دو نظر مطرح است. برخی گفتند رحمن برای خداوند علم است و در مورد خداوند غلبه پیدا کرده است. به چیزهایی که اول علم نیست ولی بعدا شکل علم پیدا می‌کند علم بالغلبه گفته می‌شود. اگر این را بگوییم الف و لامش هم زائد است. این زوائد اشکال ندارد و در هر متن مقدسی باشد قابل تحمل است. اکثریت گفتند رحمن وصف است، نه علم. اگر اسمی علم باشد دیگر آن را معنا نمی‌کنند ولی اگر صفت باشد معنای وصفی دارد. اگر معنای وصفی پیدا کرد سه احتمال هست؛ اسم فاعل باشد، صیغه مبالغه باشد یا صفت مشبهه باشد. اسم فاعل دلالت بر حدوث می‌کند، اگر صیغه مبالغه باشد آن هم حدوث همراه با مبالغه است، اگر صفت مشبهه باشد دال بر ثبوت است. اگر بگوییم خداوند نعمتش را به بندگان می‌بخشد می‌خواهیم حدوث را در نظر بگیریم و اسم فاعل می‌شود، اگر بگوییم خداوند این حالت بخشندگی را دارد صفت مشبهه است.

به نظر ما الف و لام در کلمه «الرحمن» زائد نیست. الف و لام عهد هم نیست که بخواهد با این دو حرف به یک معهود ذهنی اشاره کند. الف و لام استغراق هم نیست. الف و لام جنس هم نیست. تنها احتمالی که می‌ماند الف و لام موصول است. الف و لام موصول معنای «الذی» می‌دهد و ما آن را اسم می‌دانیم. اصلا روایت داریم که از آن استفاده می‌شود الف و لام الرحمن موصول است. بیان حضرت علی(ع) در این رابطه این است: «قولوا عِندَ افتِتاحِ كُلِّ أَمرٍ صَغيرٍ أو عَظيمٍ: بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ؛أَىْ أَستَعينُ عَلى هذَا الأَمرِ بِاللّه ِ الَّذى لا يَحِقُّ العِبادَةُ لِغَيرِهِ، المُغيثِ إذَ ااستُغيثَ، المُجيبِ إذا دُعىَ، الرَّحمنِ الَّذى يَرحَمُ بِبَسطِ الرِّزقِ عَلَينا، الرَّحيمِ بِنا فیأديانِنا و دُنيانا و آخِرَتِنا، خَفَّفَ عَلَينَا الدِّينَ و جَعَلَهُ سَهلاً خَفيفا، و هُوَ يَرحَمُنابِتَمييزِنا مِن أعدائِهِ» معنای روایت این است هنگام آغاز هر كار كوچك و بزرگى بسم اللّه الرحمن الرحيم بگوييد. يعنى براى اين كار، از خدا مدد مى‌جويم. خدايى كه جز او كسى سزاوار پرستش نيست. پناهگاه پناهجو و فريادرس فرياد‌خواه است. خداوند بخشنده‌اى كه با گسترش روزى بر ما رحم مى‌كند، مهربان به ما، در آيين و دنيا و آخرتمان. دين را بر ما آسان و سبك و سهل گرفت و به ما رحم مى‌كند با جدا كردن از دشمنانش.

کسانی که گفتند کلمه رحمن علم بالغلبه است دو دلیل آوردند؛ یکی اینکه خیلی مواقع کلمه رحمن به تنهایی استعمال می‌شود؛ مثل این آیه: «وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ اسْجُدُوا لِلرَّحْمَنِ وَمَا الرَّحْمَنُ؛ و چون به آنان گفته شود [خداى] رحمان را سجده كنيد مى‌گويند رحمان چيست». همانطور که الله تنها می‌آید، رحمن هم تنها می‌آید ولی رحیم متکی به موصوف می‌آید. دلیل دیگر این است که گفتند این کلمه فقط بر خدا اطلاق می‌شود، بر خلاف صفت رحیم و کریم که عرب به هر شخص بخشنده‌ای اطلاق می‌کند. اینکه یک کلمه بدون موصوف بیاید یا فقط بر خدا اطلاق شود دلیل بر علم بودن نیست، چون می‌توانیم بگوییم این کلمه وصف خاص خدا است و در خارج فقط یک مصداق دارد.

راجع به کلمه رحیم این بحث مطرح نشده است که علم است یا الف و لام آن زائد است. رحیم صفت مشبهه است و دلالت بر ثبوت می‌کند. الف و لامش هم موصول است. یک بحث اینجا این است که فرق رحمن و رحیم چیست؟ یک بحث دیگر ترجمه آن به فارسی است. اگر خواستیم رحمن و رحیم را به فارسی ترجمه کنیم به چه معنایی ترجمه کنیم؟ بحث بعدی رحمانیت و رحیمیت خداوند و نسبت آن با حکمت و عدل است. برخی نمی‌توانند عذاب‌های خداوند را بفهمند و تا مرز انکار پیش رفتند. این انکار یک دوره‌‌ای رایج بوده بعدا به فراموشی سپرده شد ولی دوباره چند سالی است نشر پیدا کرده است. یک طلبه‌ای که قبلا ملبس بود این حرف را می‌زد و در فضای مجازی هم خیلی منتشر می‌شد. به هر حال این یک شبهه جهانی است. بحث بعدی خلود است. ما گاهی اوقات خلود را تعبدا قبول می‌کنیم ولی بعضی وقت‌ها افراد خواهان توضیح و توجیه هستند.

فرق رحمن و رحیم چیست؟

مفسران در این رابطه بحث‌های زیادی کردند. به من و شما گفتند رحمن دلالت بر نعمت گسترده خداوند دارد و رحیم دلالت بر نعمت خاصه خداوند دارد. وقتی می‌خواهیم بگوییم خدا به همه روزی می‌دهد به او رحمن می‌گوییم و وقتی می‌خواهیم بگوییم خدا هوای مومنان را دارد به او رحیم می‌گوییم. خداوند در دنیا رحمن است ولی در آخرت چون رحمتش شامل حال کفار نمی‌شود رحیم است. این حرف چقدر ریشه دارد؟ ریشه‌اش روایتی از امام صادق(ع) است. روایت این است؛ «اَلرَّحْمنُ إِسْمُ خاصٍّ، بِصِفَة عامَّة، وَ الرَّحِیْمُ إِسْمُ عامٍّ بِصِفَة خاصَّة» امام می‌فرماید رحمن اسم خاص است ولی دلالت بر صفتی گسترده می‌کند ولی رحیم اسم عامی است که در قالب صفت خاص برای مومنان است. ادامه بحث را جلسه آینده عرض می‌کنیم.

دانلود صوت جلسه

جلسه درس تفسیر قرآن آیت‌ الله ابوالقاسم علیدوست (عدم حجیت خبر واحد در تفسیر)

جلسه درس تفسیر قرآن آیت‌ الله ابوالقاسم علیدوست (عدم حجیت خبر واحد در تفسیر)

جلسه درس تفسیر قرآن آیت‌ الله ابوالقاسم علیدوست (عدم حجیت خبر واحد در تفسیر)

بحث امروز راجع به حجیت خبر واحد در تفسیر و پیراتفسیر است. نمی‌دانم چگونه احساس خودم را به شما منتقل کنم؛ چون این بحث، بحث بسیار مهمی است که مفسر در این رابطه موضع ثابتی داشته باشد. دو دهه قبل در خارج اصول این بحث را مطرح کردیم در حالی که غالبا این بحث در خارج اصول مطرح نمی‌شود و در کتاب کفایه هم نیست و علی‌رغم اهمیت مضاعفی که دارد چندان مورد گفت‌وگو واقع نشده است.

ادامه نوشته

دیدگاه آیت الله علیدوست (مسائل مستحدثه+موسیقی، رمزارز)

دیدگاه آیت الله علیدوست (مسائل مستحدثه+موسیقی، رمزارز) - در تاریخ ایران مواردی از تکنولوژی وجود دارد که در ابتدا برخی فقها با آن مخالفت جدی کردند، مثلا در ماجرای بلندگو و رادیو. همین چند سال قبل هم که امکانات تصویری رایتل مطرح شد برخی آن را حرام اعلام کردند، ولی اکنون امکانات ارتباطی تصویری مورد پذیرش و استفاده گسترده مردم قرار گرفته است و دیگر خبری از مخالفت‌ها نیست. رمزارزها و فضای متاورس هم تا چند سال آینده در کشورمان جدی خواهند شد، ولی شاهد موضع‌گیری برخی علمای حوزه و قائل شدن به عدم جواز درباره آنها هستیم. از نظر شما آیا این نوع مواجهه با مسائل نوپدید درست است؟

آیت الله علیدوست

اگر فقیه بخواهد یک گزاره شرعی را بیان کند، بدون بیان موضوع‌ نمی‌شود. هر گزاره شرعی، یک مبتدا، نهاد و خبر دارد، مثلاً وقتی گفته می‌شود که بخش خاصی از موسیقی حرام است هم حکم‌ بیان شده و هم موضوع‌. متأسفانه به راحتی حتی در کلمات فضلا بین موضوع‌شناسی و مصداق‌شناسی خلط و آمیختگی نادرستی ایجاد می‌شود. البته فقیه گاهی کار سومی را هم انجام می‌دهد، یعنی به سراغ کاری می‌رود که گاهی به اشتباه موضوع‌شناسی گفته می‌شود و به تعبیر درست مصداق‌شناسی است؛ مثلاً دست می‌گذارد روی یک نوع معامله خاص و آن را غرر می‌داند یا می‌گوید فلان معامله اکل مال به باطل یا قمار است؛ یعنی موضوع در خارج وجود ندارد ولی مصداق آن در خارج موجود است. در این مرحله بیشتر جای بحث است که آیا فقیه باید ورود کند یا خیر و اگر قرار است ورود کند شرایط آن چیست؟ به خصوص اگر مصداق، نوپدید و جدید باشد. مثلاً ریپو (معامله‌ای که اوراق بهادار در آن فروخته می‌شود و در تاریخی مشخص در آینده بازخرید می‌شود) به عنوان یک بحث جدی مطرح است یا حتی سازمان بورس از فقیه سؤال می‌کند یا خرید و فروش زمین در متاورس و رمزارزها بر سر زبانها افتاده است. اینها ورود فقیه در بحث مصداق‌شناسی است. بنده اخیراً کلیپی را از یکی از استادان درس خارج در پاسخ به فرد دیگری دیدم و متأسفانه همه این مباحث را با هم آمیخته بود، بدون اینکه گسست فنی بین آنها قائل شود. بنابراین باید بین موضوع‌شناسی، حکم شناسی و مصداق‌شناسی تفکیک قائل شویم.

به لحاظ نظری گفته می‌شود که ورود به مصداق کار فقیه نیست؛ البته اگر حکم قضایی باشد، مانند اینکه مجتهد و قاضی باید حکم تخلیه یک خانه را بدهد، مصداق باید از سوی او بیان شود، زیرا پرونده زیر دست اوست و باید تکلیف روشن شود و نمی‌تواند به یک حکم کلی بسنده کند. فقیه وقتی قاضی است، قضاوتش با مصداق‌شناسی و تعیین آن است. اینها تا این حد محل بحث نیست و حاکم شرع و فقیه در قامت قاضی می‌تواند وارد مصادیق شود، ولی آنچه در این مصاحبه مدنظر ماست، حکم حکومتی و قضاوت نیست، بلکه ورود فقیه به مصادیق فارغ از این مقام مطرح است. فقهای ما در موارد زیادی درست یا نادرست مصداق‌شناسی کرده‌اند که بنده آن را در کتاب «فقه و عرف» آورده‌ام، مثلاً می‌گویند زدن فلان آمپول روزه را باطل می‌کند یا باطل نمی‌کند.

ایکناـ  شرط شما برای ورود فقیه به مصادیقی مانند مسائل نوپدید چیست؟

اگر فقیه بخواهد وارد شود، باید شرایطی را رعایت کند؛ اولاً درحد گسترده از کارشناس فن استفاده کند، اینکه در ویکی‌پدیا مقاله‌ای بخواند یا یکی از شاگردان و همکارانش مقاله‌ای را در اختیار او قرار دهند کفایت نمی‌کند. حتی درس‌های خارج باید مشترک با یک کارشناس فن برگزار شود. تجربه‌ای که ما در سال ۱۳۹۸ در تدریس فقه بورس داشتیم. باید دروس دو ضلعی و سه‌ ضلعی در این زمینه در حوزه شکل بگیرد، مثلاً اگر می‌خواهیم در مورد مرگ مغزی نظر بدهیم، یک کارشناس در جلسه درس حاضر شود و آن را دقیقاً برای استاد و شاگردان توضیح دهد و اینکه مرگ مغزی واقعاً مرگ است یا کما یا بین این دو؛ فقیه باید بداند که مرگ مغزی چیست تا نظر بدهد. اگر فقیه بخواهد ورود علمی کند، باید کارشناس در کنار او باشد؛ البته نمی‌گویم خود فقیه نمی‌تواند مطالعه کند، بلکه همان طور که اگر کارشناس اقتصاد بخواهد کار فقهی کند، مرتکب خطاهای زیادی می‌شود، اگر فقیه هم بخواهد با مطالعه سطحی که گاهی عمیق‌پنداری می‌شود حکم بدهد، ممکن است خطا کند. به نظر بنده فقیه باید خیلی دقیق کار کند یا از نظر کارشناس بهره ببرد و نظر او برای فقیه، حجت باشد.

برخی موضوعات در حال شدن است و هنوز تعین و قرار ندارد. ممکن است ما تا حدی اطلاعات داشته باشیم، ولی باید صبر کنیم تا جوانب آن کاملاً روشن شود. البته ممکن است مردم سؤال کنند و نظر بخواهند، ولی باید به اندازه لازم حوصله به خرج بدهیم. در دهه ۵۰ بحث فرضیه تکامل داروین نقل محافل علمی ایران بود؛ جالب اینکه هنوز در غرب، تکامل یک نظریه نبود و به آن فرضیه می‌گفتند، ولی ما در ایران نظریه بودن آن را پیش‌فرض گرفته بودیم و دعوا می‌کردیم، چون برخی موافق و برخی مخالف بودند، حتی به حسب نقل برخی در آن زمان پیشنهاد مباهله دادند. بنابراین فرضیه در حال شدن است و لزومی ندارد که موضعی علیه آن بگیریم و باید اجازه دهیم موضوع قرار معینی بگیرد و بعد نظر دهیم.

ایکنا ـ پیشنهاد شما به فقها برای اینکه بتوانند در زمینه مسائل روز و بویژه درباره تکنولوژی و فضای مجازی نظر دقیق‌تری بدهند چیست؟
فضای مجازی حداقل در ایران عجیب است و اطلاع ندارم در همه دنیا این گونه است یا خیر؟ اگر هزار بار هم بگوییم این حکم و نظری که من می‌دهم در حد اطلاعات کنونی و محدود من است باز هم دیگران قضاوت و قبل و بعد جملات را حذف می‌کنند و نشر می‌دهند. اگر بزرگان دوست دارند به این موضوعات بپردازند، اجازه دهند که موضوع به حدی از قرار برسد و گزارشها هم دقیق باشد و طوری نباشد که خدای ناکرده کسانی به ما گزارش بدهند که به نحوی خودشان ذی‌نفع هستند. بنابراین پیشنهاد بنده مبنی بر اینکه این دروس به صورت دو ضلعی و سه‌ ضلعی برگزار شود، شاید جبران‌کننده باشد، مگر اینکه افرادی بی‌طرفانه گزارش دهند و فقیه هم بگوید با استناد به این گزارش، نظر من این است.

گاهی انسان احساس می‌کند که نگاه، نگاهی ایجابی و توجیه‌گرانه یا سلبی است که در مسائل علمی آفت بزرگی محسوب می‌شود. فقیه باید تا جای ممکن خودش را خالی‌الذهن کند و جانب‌دارانه وارد یک موضوع نشود. وقتی می‌خواهد راهکار ارائه دهد، توأم با نگاه عمیق باشد نه اینکه گفتمان این کار را نداشته باشد؛ برخی بزرگواران ممکن است در مباحثی تسلط داشته باشند، ولی برخی موضوعات نیازمند گفتمان مخصوص به خود است. گاهی بنده ورود به مسائل فقهی را اتمیک و غیرنظام‌وار می‌بینم و ماحصل آن همین نظام بانکی است که نه مردم راضی هستند و نه اقتصاددان‌ها و نه فقها و احساس می‌کنم خدا هم راضی نیست، اما زحمات زیادی هم کشیده می‌شود. پس نگاه سیستمی وجود ندارد.

ایکناـ از یک سو برخی فقها مواضع سرسختانه‌ای در مورد مثلاً موسیقی دارند و برخی دیگر تسامح زیادی دارند و همین موضوع باعث سردرگمی مردم شده است و مردم صرفاً به خروجی بحث، نه مبانی فقیه کار دارند. آیا در دوره معاصر و در واقعیت جوامع انسانی بدون موسیقی و هنر می‌توان زندگی کرد که برخی منکر آن هستند؟

هیچ فقیهی با هنر مخالفت نمی‌کند، خط، شعر، معماری و حتی فن بیان یک هنر است و فقها مخالفتی با آنها ندارند، ولی در موسیقی گاهی ما با  یک فرد سر و کار داریم و چون فقیه می‌گوید که شنیدن موسیقی حرام است آن فرد هم گوش نمی‌کند. البته اگر به مرز ضرورت برسد، برای او هم جایز است؛ بحث ما فرد صرف نیست، بلکه گاهی موضوع حاکمیتی است، مثلاً آیا می‌توان صدا و سیما را بدون موسیقی اداره کرد؟ البته تعریف موسیقی هم جای بحث دارد. در مجموع آنچه قید حرمت دارد غناست نه موسیقی به معنای عام. آیا می‌توان رسانه‌ای با نگاه حرمت مطلق موسیقی داشت؟ این بحث با فتوای معیار قابل اداره است؛ یعنی فتوای واحدی که به قانون کشور تبدیل می‌شود و در این صورت گشایش‌هایی هم دارد. بنده برای اطلاعات بیشتر خوانندگان فرهیخته، آنان را به کتاب «فقه و هنر» ارجاع می‌دهم که دو جلد آن منتشر شده و جلد سوم هم در حال آماده شدن است. در این کتاب بدون نگاه توجیه‌گرانه و خروج از انضباط فکری و با نگاهی پایا، پویا و پایبند به اصول به موسیقی و موارد جواز آن پرداخته شده است.

درس تفسیر آیت الله علیدوست - شأن معنادهی به آیات - دوگانه تمثیل و انحصار

درس تفسیر آیت الله علیدوست - شأن معنادهی به آیات - دوگانه تمثیل و انحصار

سیزدهمین جلسه درس تفسیر قرآن آیت‌الله ابوالقاسم علیدوست، استاد درس خارج حوزه علمیه، صبح امروز ۲۵ دی‌ به شکل مجازی برگزار شد.

درس تفسیر آیت الله علیدوست

در ادامه متن جلسه را می‌خوانید؛

بحث هشتم ما اختلاف نهادهای تفسیر در تفسیر قرآن است. یکی از نهادهای تفسیر اهل بیت(ع) هستند. گاه روایات در تفسیر یک آیه اختلاف دارند. باید چه کرد؟ بحث ما در اختلاف احادیث کلی نیست، ولی در روایات تفسیر اختلافاتی را می‌بینیم.

شخصی از امام سؤال کرد که معنای «ثُمَّ ليَقْضُوا تَفَثَهُمْ» چیست؟ امام فرمودند که یعنی اخذ شارب کنند و ناخن بگیرند. شخص گفت که شما به فرد دیگری جواب دیگری دادید و فرمودید که منظور از این آیه، لقای امام است. امام نفرمودند که من نگفتم یا تو اشتباه می‌کنی، منتها جوابی دادند که خیلی درس‌آموز است. فرمودند که شما به حد او برسید تا آن مطالب را برای شما هم بگویم. جالب است، زیرا دو سطح از بیان وجود دارد. انسان گاهی در حج تقصیر می‌کند و مو یا ناخن خود را کوتاه می‌کند، چنانکه وقتی انسان خدمت امام برسد، اگر آلودگی داشته باشد، از او زدوده می‌شود. اینجا یک نظام حلقوی درست می‌شود. در روایت داریم: «تَمَامُ الْحَجِّ لِقَاءُ الْإِمَام». اگر امام پشت حج نباشد، حج به نتیجه نمی‌رسد. اینگونه پازلی درست می‌شود که هر چیزی در جای خودش قرار می‌گیرد.

کسی که می‌خواهد قرآن را تفسیر و از روایات استفاده کند باید به این نکته توجه کند. شخصی نقل می‌کند که خدمت امام صادق(ع) بودم و مردی از آیه‌ای سؤال کرد. دیدم جعفر بن محمد جوابی داد. شخص دیگری آمد از همان آیه سؤال کرد و امام طور دیگری جواب داد. آن شخص می‌گوید که ناراحت شدم. انگار قلبم با چاقو ریش‌ریش شده بود. سپس شخص دیگری آمد از همان آیه سؤال کرد و امام جواب دیگری فرمودند. راوی می‌گوید که چیزی ابراز نکردم ولی امام فرمودند که خداوند کار را به جناب سلمان تفویض فرمود و گفت که می‌خواهی اعطا کن و می‌خواهی نزد خود نگه دارد. همین رفتار را با نبی مکرم فرمود: «وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا». آنچه به رسول خدا(ص) تفویض شد به ما هم تفویض شده است. این جمله یعنی به ما علم تفسیر داده شده است و ما از این علم بهره می‌بریم و بخشی را می‌دهیم و بخشی را نمی‌دهیم. ظرفیت افراد را نگاه می‌کنیم و به افراد متفاوت می‌دهیم. همچنین شرایط تقیه را مراعات می‌کنیم. این‌طور نیست که ممنوع از رعایت شرایط تقیه باشیم، چون به شرایط تقیه نگاه می‌کنیم در جایی ممکن است فرمان دهیم و در جایی نهی کنیم.

این اختلاف در نهاد تفسیر وجود دارد، ولی نباید اسباب گمراهی شود. مفسر باید بتواند این اختلافات را جمع کند. مثلا تشخیص دهد که کدام روایت از روی تقیه صادر شده و کدام روایت از روی تقیه صادر نشده است و این می‌تواند بحث جدیدی باشد.

شأن معنادهی به آیات

گاهی از تعبیر روایات استفاده می‌شود که اهل بیت(ع) یک شأن معنا دادن به آیات داشتند. یک تفسیر داریم که کشف است. یک تفسیر معنا کردن است. آیا از روایت قبل می‌توانیم استفاده کنیم معنادهی هم جزء شئون امام است. مثلاً یک آیه مثل مواد خام در اختیار ما قرار داده شده که آن را معنا می‌کنیم و خدا این کار را به ما واگذار کرده است. این بحث قابل تعقیب است و می‌تواند یکی از وجوه جمع بین اختلاف روایات تفسیری باشد. من فقط تلنگر زدم، اگر کسی روی این موضوع کار کند خوب است.

بحث نهم تطبیق یا انحصار است. ذیل روایات، تطبیق و تمثیل فراوان داریم. از همان ابتدای قرآن می‌توانید این موارد را پیدا کنید. آیه می‌فرماید: «الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ». روایت می‌گوید که منظور از غیب، حضرت مهدی(عج) است. آیه می‌فرماید: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ». روایت می‌فرماید که منظور از اولوالامر امام علی(ع) تا حضرت مهدی(عج) است. آثار زیادی در فهم آیات و معارف دین و اجتهاد و احکام وجود دارد. آیا اینها از باب مثال است یا از باب تطبیق. برای اینکه به اهمیت این بحث پی ببریم توجه کنید که این بحث در مورد آیه «اطیعوا الله» چقدر اثر دارد. اگر بگوییم اولوالامر دوازده امام است و به غیر ائمه سرایت ندهیم، دیگر نمی‌توانیم بگوییم هرچه برای امام است برای غیر امام هم هست. ممکن است بگوییم این روایات از باب مثال است و افرادی که صالح باشند هم چنین مرتبه‌ای خواهند داشت. همچنین در تطبیقاتی که از حضرات معصوم داریم، برخی نشانه‌ها انحصار دارد.

دوگانه تمثیل و انحصار

گاهی اوقات نبود انحصار معلوم است؛ اما در مواردی انسان شک می‌کند یا لااقل برخی شک می‌کنند که باید اصل را بر تطبیق و انحصار یا تمثیل قرار داد. مثلاً درباره آیه «اولوالامر» این روایت می‌آید که رسول خدا(ص) فرمودند که ایشان جانشینان من و امامان مسلمین بعد از من هستند. تا اینجا حصری درنمی‌آید. بعد حضرت می‌فرمایند که اول ایشان علی(ع) و سپس حسن(ع) و حسین(ع) تا هم‌نام من محمد(ص) است. اگر کسی بگوید این حصر اضافی است درست نیست، چون روایت آغاز و انجام دارد و عدد ارائه می‌کند. ضمنا در آیه «اطیعوا الله» امر به اطاعت مطلق است. در اطاعت مطلق، مطاع باید معصوم باشد. به نظر می‌رسد در این موارد وضعیت معلوم است. پس گاهی اوقات روایات بیانگر انحصارند، ولی گاه انسان احساس می‌کند که روایت تمثیل است؛ مثل «یومنون بالغیب». گاه انسان دچار تردید می‌شود. اصل اولی عدم انحصار است و انحصار دلیل می‌خواهد. لذا اشکالی ندارد که قرآن را بر مصادیق جدید تطبیق دهیم.

بدین ترتیب سیلی از اشتباهات برطرف می‌شود. فخر رازی ذیل همین آیه می‌گوید شیعیان گفتند که منظور از غیب مهدی (عج) است. بعد می‌خواهد جواب شیعه را بدهد و می‌گوید که تخصیص مطلق بدون دلیل باطل است. کسی باید به فخررازی بگوید که مگر شیعه تخصیص زده است؟ فخررازی مهدویت را قبول دارد و برای آن از قرآن و روایات دلیل می‌آورد، ولی فکر کرده است که شیعه خواسته غیب را به مهدی(عج) اختصاص دهد. مثال دیگر آیه تطهیر است. در آیه تطهیر هم قرینه بیرونی و هم قرینه داخلی بر انحصار داریم؛ لذا اهل بیت، اهل بیت نبوت است نه اهل بیت نبی و شامل پیامبر می‌شود، ولی شامل همسران پیامبر نمی‌شود.