تفسیر آیه «إنا کل شی خلقناه بقدر» از تفسیر المیزان
تفسیر آیه «إنا کل شی خلقناه بقدر» از تفسیر المیزان
آیه 47 سوره مبارکه قمر
کلمه (کل شى ء) - با فتحه لام - منصوب به فعل مقدر است، فعلى که جمله (خلقناه) بر آن دلالت مى کند، و تقدیر کلام (انا خلقنا کل شى ء خلقناه) است، و جمله (بقدر) متعلق است به جمله (خلقناه)، و باء آن مصاحبت را مى رساند.
و معناى آیه این است که: ما هر چیزى را با مصاحبت قدر (توام با اندازه گیرى) خلق کردیم.
وجه اینکه در تعلیل معذب ساختن مجرمین فرمود: ما هر چیز را به (قدر) آفریدیم و قدر هر چیز عبارت است از مقدار و حد و هندسه اى که از آن تجاوز نمى کند، نه از جهت زیادى و نه از جهت کمى، و نه از هیچ جهت دیگر، خداى تعالى در این باره مى فرماید: (و ان من شى ء الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر) معلوم پس براى هر چیزى در خلقتش حدى است محدود، که از آن تجاوز نمى کند، و در هستیش صراطى است کشیده شده که از آن تخطى نمى کند، و تنها در آن راه سلوک مى نماید.
و آیه مورد بحث در مقام تعلیل عذاب مجرمین در قیامت است که دو آیه قبل از آن سخن مى گفت، گویا شخصى پرسیده: چرا کیفر مجرمین ضلالت و سعیر در قیامت و چشیدن مس سقر، شد؟ در پاسخ فرموده: براى این ما هر چیزى را به قدر خلق کرده ایم، و حاصلش این است که: براى هر چیزى قدرى است، و یکى از قدرها که در انسان معین شده این است که خداى سبحان او را نوعى کثیر الافراد خلق کرده، طورى خلق کرده که با ازدواج و تناسل، افرادش زیاد شود، و نیز مجبور باشد در زندگى دنیائیش اجتماعى زندگى کند، و از زندگى دنیاى ناپایدارش براى آخرت پایدارش زاد و توشه جمع کند، و نیز یکى دیگر از قدرها این است که در هر عصرى رسولى سوى ایشان بفرستد، و به سوى سعادت دنیا و آخرت دعوتشان کند، هرکس دعوت آن رسول را بپذیرد رستگار گردد و سعادتمند شود، و داخل بهشت و در جوار پروردگارش قرار گیرد، و هرکس آن را رد کند و مرتکب جرم شود در ضلالت و آتش قرار گیرد و این اشتباه است که بعضى پنداشته اند که: به این نحو جواب دادن مصادره به مطلوب (و عین ادعا را دلیل قرار دادن) است، که در قواعد استدلال ممنوع است، بیان این مصادره چنین است که سؤال از این که چرا خداوند ایشان را خاطر جرائمشان با آتش کیفر مى دهد؟ که در حقیقت سوال از علت چنین تقدیر است، در معنا این است که سوال شده باشد: چرا خداوند مجازات با آتش را براى مجرمین تقدیر کرد؟ و معناى جواب عین همین سوال است، چون مى فرماید: خدا آتش را براى مجازات مجرمین مقدر کرده است.
و یا معناى سوال این است که: چرا خدا مجرمین را داخل آتش مى کند؟ و معناى جواب این است که: براى این که خدا آنان را داخل آتش مى کند، و این همان مصادره و عین مدعا را دلیل و عین سوال را جواب قرار دادن است.
اعمال ما تابع قواعد کلى و ضوابط عمومى منتزع از خارج است ولى اعمال خداوند علتى جز مشیت او ندارد.
و بیان خطا بودن این پندار این است که: بین کارهاى ما و کارهاى خداى تعالى فرق هست، ما در کارهاى خود تابع اصول و قوانین کلیه اى هستیم که از عالم خارج و وجود عینى موجودات انتزاع شده، و این قوانین حاکم بر ما هستند، و اراده و افعال ما را محکوم خود دارند، اما وقتى به علّت گرسنگى، غذا و به علّت تشنگى، آب مى خوریم، منظورمان از خوردن سیر شدن، و از نوشیدن سیراب شدن است چون این قانون کلى را از خارج گرفته ایم، غذا خوردن انسان را سیر مى کند، و آب نوشیدن سیرابى در پى دارد، و وقتى هم بپرسیم چرا مى خورى جواب همین خواهد بود که مى خواهم سیر شوم.
و کوتاه سخن این که: افعال ما تابع قواعدى کلى و ضوابطى عمومى است، که از وجود خارجى انتزاع مى شود، و اما افعال خداى تعالى اینطور نیست، بلکه فعل او عین وجود عینى خارجى است، و اصول و ضوابط کلى عقلى از فعل او گرفته مى شود، و بعد از فعل او است.
و خلاصه بعد از آنکه خدا عالمى آفرید، و نظامى در آن جارى ساخت، ما از آن نظام قوانینى کلى اتخاذ مى کنیم، پس قوانین ما بعد از فعل خدا و محکوم به حکم خدا است، نه این که آن ضوابط و قوانین حاکم بر فعل خدا، و جلوتر از آن باشد، و به همین جهت است که فرموده: (لا یسئل عما یفعل وهم یسئلون) و نیز فرموده: (ان الله یفعل ما یشاء) و نیز فرموده: (الحق من ربک).
بنابراین دیگر نباید در فعل خدا چون و چرا کرد، به این معنا که خارجى آن را پرسش کرد، چون غیر از خود خدا علّت دیگرى براى کار او نیست، تا آن علت، وى را در کارش مساعدت کند، و نه به این معنا که از اصلى کلى و عقلى جستجو کرده پرسید: مصحح و مجوز فعل خدا چیست؟ چون گفتیم: اصول عقلى منتزع از فعل او است نه جلوتر از فعل او.
سه گونه تعلیل افعال خدا در آیات قرآن
بله، در کلام خود خداى سبحان فعل خدا به یکى از سه وجه تعلیل شده:
اول: به غایت و نتیجه اى که از فعل او عاید خلق مى شود، و فوایدى که خلق از آن بهره مند مى گردد، نه خود او، لیکن این قسم تعلیل در حقیقت تعلیل اصل فعل است، نه تعلیل فعل خدا، خلاصه علّت فعل را بیان مى کند، نه علت این که چرا خدا چنین کرد، بلکه مى خواهد بیان کند که این فعل هم یکى از حلقه هاى زنجیر علل و معلول است، و حلقه دوم این فعل فلان خاصیت است، همچنان که فرموده: (و لتجدن اقربهم موده للذین امنوا الذین قالوا انا نصارى ذلک بان منهم قسیسین و رهبانا و انهم لا یستکبرون) و نیز فرموده: (و ضربت علیهم الذله و المسکنه... ذلک بما عصوا و کانوا یعتدون).
دوم: به یکى از اسما و صفات خدا که مناسب با آن فعل است تعلیل کرده، مانند تعلیل هاى بسیار که در کلامش به مثل (ان اللّه غفور رحیم و هو العزیز الحکیم) و(هو اللطیف الخبیر) و امثال این اسماء به کار برده و تعلیل فعل خدا به اسماء در قرآن کریم شایع است، که اگر در موارد آنها خوب دقت کنى خواهى دید که در حقیقت صفت جزئى در فعل، فعل جزئى را به صفت عمومى فعل خدا تعلیل مى کند، و اسمى از اسماى خداى تعالى وجه خاص در فعل جزئى را به وجه عام در آن تعلیل مى نماید، و این جریان در آیه (و کاین من دابه لا تحمل رزقها الله یرزقها و ایاکم و هو السمیع العلیم) روشنى به چشم مى خورد، چون بر آوردن حاجت جنبندگان و به غذا و رزق را که به زبان حاجت در خواست مى کنند تعلیل مى کند این که خدا شنواى دانا است، یعنى او هر چیزى را خلق کرده در خواست هاى همه مخلوقات براى او شنیده شده و احوال آنها دانسته شده است، و این شنوایى و دانایى دو صفت از صفات عمومى فعل خدا است.
و باز نظیرش آیه (فتلقى ادم من ربه کلمات فتاب علیه انه هو التواب الرحیم) است که مى بینید توبه آدم را تعلیل کرده به این که خدا به طور کلى تواب و رحیم است، یعنى صفت فعل او توبه و رحمت است.
سوم: به فعل عمومیش، و برگشت این قسم تعلیل ها به همان وجه دوم است، مانند آیه مورد بحث که ضلالت دنیایى مجرمینو آتش دوزخشان را تعلیل مى کند به یک مسأله عمومى، و آن این است که: به طور کلى هر چیزى را با اندازه گیرى آفریده، مى فرماید: (ان المجرمین فى ضلال و سعر... انا کل شى ء خلقناه بقدر)، چون قدر که در هر چیز عبارت ازاست محدود به حدى باشد که در مسیر هستیش از آن تجاوز نکند، فعل عمومى خداى تعالى است، هیچ یک از موجودات خالى از این فعل و از این نظام نیست، پس تعلیل عذاب به قدر، تعلیل فعل خاص خداست به فعل عام او، و در حقیقت بیان کننده این معنا است که این فعل خاص من مصداقى از مصادیق فعل عام ما، یعنى قدر است، آرى همان طور تمامى موجودات را با قدر خود آفریده، درباره انسان نیز چنین تقدیرى کرده،اگر دعوت نبوت را رد کند روز قیامت معذب گشته داخل آتش شود.
و نیز مانند آیه شریفه (و ان منکم الا واردها کان على ربک حتما مقضیا) که ورود در جهنم را تعلیل مى کند به قضا، که خود فعل عام خداى تعالى است، و ورود در جهنم یکى از مصادیق آن است.
* پس روشن شد که آنچه در کلام خداى تعالى تعلیل دیده مى شود تعلیل فعلى از افعال خدا است به فعل دیگر خدا که عمومى تر از آن است، تعلیل فعل خاصى است به صفتى عام، و خلاصه و به عبارتى دیگر علتى را که مى آورد علت در مقام اثبات است، نه در مقام ثبوت، بنابر این اشکالى که کردند وارد نیست، و تعلیل تقدیر آتش براى مجرمین به تقدیر آتش براى مجرمین مصادره نیست، و به هیچ وجه از باب اتحاد مدعا و دلیل نمى باشد.
راهنمای آزمون ارشد و دکتری رشته علوم قرآن و حدیث+مطالب آموزنده قرآنی و حدیثی+علایق شخصی